تبلیغات
نوری اهری رواسجان اهر ارسباران دلدادگان - مطالب از غدیر تا عاشورا


سال جهاد اقتصادی گرامی باد دلدادگان
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-11:36 ب.ظ

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

به روایتى دیگر
اى نام خوشت ورد زبانم زهرا
از داغ تو سوخت جسم و جانم زهرا
برخیز على به دیدنت آمده است
اى درد و بلاى تو به جانم زهرا
سوگنامه كوثر
گفتى : صبت على مصائب لوانها صبت
على الایام صرن لیالیا
در این بلا بجاى من ار روزگار بود
روز سپیده او. شب تاریك مى نمود
شب ، هم بر گریه هاى شبانه تو گریه مى كند. ماه هم اینك در فراق تو اه مى كشد. بیت الاحزان تو اكنون سر بگریبان ، لب فرو بسته است . اشك هم شرم مى كند كه در سوگ تو از دیده جارى نشود. گونه حیا مى كند كه در سرخى گونه سیلى خورده ات خونرنگ نشود. كدامین چشم است كه بر بازوى تازیانه دیده ات خون نگرید. اشكى كه در سوز درد پهلویت بر گونه نغلطد، اب هم نیست گند اب است .
یا فاطمه :
رنج گران خویش ، تو با دیگران بگوى
و ز لطمه هاى ان بدن ناتوان دیگر
چون داغ سینه ، صورت نیلى نهان مكن
در احتضار، درد خود اى نوجوان بگوى
زهرا جان
چه قلبى است كه در سوز كودكان یتیمت خون نشود. اه ، نمیدانم لحظه اى كه حسنین ، زینب و ام كلثوم پیكر بر خاك افتاده ات را در كوچه و در حیاط خانه نظاره میكردند چه كشیدند؟ فقط میدانم : خورشید هم بر این صحنه ، غمگنانه گریست ، آسمان هم نالید، ملكوتیان نیز جامه دریدند و كروبیان گریبان چاك زدند!
زهرا جان :
امید ما تمام به ان درب نیم سوخته خانه تو است . در آتشى كه ان نامردمان در بیت وحى افروختند، دلها عاشقان و شیعیان تو براى همیشه تاریخ بسوخت . آنشب تا به سحر، ستارگان ، خشكیده بر جاى خویش ، ماتمزده بر مظلومیت على علیه السلام گریستند. وقتى كودكان یتیمت گرداگرد على علیه السلام نشستند و ناله مادر مادر سر دادند، عرش خداى هم عقیده اش تركید و زار زار گریست .
آخر مگر مى توان در مصیبت تو گریه را فرو خورد. على نیز در فقدان تو تاب نیاورد و سر بدیوار نهاد و هاى هاى ناله سر داد.
ارى اى زهراى عزیز، نبودى تا بینى چگونه على علیه السلام به كودكانت توصیه مینمود كه فرزندانم ؛ با اواى بلند نگریید، در حالیكه خود اشك در دیده داشت و صورت از كودكان بر مى تافت .
فاطمه جان ، میدانم ؛
انك زمزمه على را بر خاك مزارت شنیدى و تر غم الودش را نیز شنیدى كه :
لكل اجتماع من خلیل فرقه
وكل الذى دون الفراق قلیل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دلیل على ان لا یدوم خلیل
وداع با مادر...
آنشب كه شب ، از صبح محشر تیره تر بود
آنشب كه از ان ، مرغ شب هم بى خبر بود
آنشب كه رخت غم به مه ، پوشیده بودند
آنشب كه انجم هم سیه پوشیده بودند
آنشب كه خون از دامن مهتاب مى ریخت
اسما براى غسل زهرا علیه السلام اب مى ریخت
آنشب خد داند خداداند كه چون بود
قلب على زندانى فریاد و خون بود
طفلى گرفته استین دانم به دندان
تا ناله خود را كند در سینه پنهان
آنشب امیر المومنین با اشك دیده
مى شست تنها پیكر یار شهیده
مى شست در تاریكى شب مخفیانه
گه جاى سیلى گاه جاى تازیانه
صد بار از رفت و دست از خویشتن شست
تا جان خود را در درون پیرهن شست
مى شست جسم یار خود ارام و خاموش
مى كرد بر دستش نگه طفلى سیه پوش
خود در كفن پیچید ان خونین بدن را
خونین بدن نه ! بلكه جان خویشتن را
چشم از نگه ، لب از نوا، ناى از سخن بست
بگشود دست حسرت و بند كفن بست
ناگه فتاد ان تیره كوكب را نظاره
برگرد ماه خویش ، لرزان دو ستاره
دو گوشوار غم ز هوش افتاده بودند
بر خاك تنهایى خموش افتاده بودند
دو جوجه در اشیان بى اشیانه
دو بلبل خاموش مانده از ترانه
از بى كسى دو بال درهم برده بودند
گویى كنار جسم مادر مرده بودند
داغ دل مولا دوباره گشت تازه
ریحانه ها را خواند پاى ان جنازه
كاى گوشه گیران شب غربت بیایید
آخر وداع خویش ، با مادر نمایید
ان پر شكسته طایران از جا پریدند
افتادن و خیزان جانب مادر دویدند
چون جان شیرین جسم او در بر گرفتند
یك بوسه از ان لاله پرپر گرفتند
یكباره از عمق كفن اهى بر آمد
با ناله بیرون دستهاى مادر آمد
در قلب شب ، خورشید خاموش مدینه
بگذاشت روى هر دو ماهش را به سینه
ناگه ندا آمد على بشتاب بشتاب
دو گوشوار عرش را دریاب دریاب
مگذار زهرا را چنین در بر بگیرند
مگذار روى سینه مادر بمیرند
خیل ملك را رحمى از بهر خدا كن
از پیكر مادر یتیمان را جدا كن
مرثیه گروهى در شهادت حضرت زهرا علیه السلام زبانحال مولا على علیه السلام در فراق زهرا علیه السلام
غریب و خسته و تنها
كنار خانه بنشستم
مدینه گریه كن با من
كه زهرا رفته از دستم
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
بنال از داغ ان بلبل
كه پرپر در قفس میزد
بجرم یا على گفتن
به پشت در نفس میزد
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
غریبى مرا مردم
همه با چشم خود دیدند
میان شعله آتش
گلم را با لگد چیدند
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
بود هر شب همى نفرین
به لب در دشت و صحرایم
الهى بشكند دستى
كه سیلى زد به زهرایم
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
گلاب از دیده جارى بر
سر سجاده كن زینب
براى مادرت زهرا
كفن آماده كن زینب
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-11:32 ب.ظ

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه



افسوس كه ناموس خدا را كشتند
محبوبه ذات كبریا زا كشتند
سادات نوشتند بخونان جگر
بى جرم و گنه ، مادر ما را كشتند
والاترین محبوبه خداوند
... ولها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جل جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله عم نواله
و فاطمه علیه السلام را جلال و جبروتى و عظمتى است كه در وراى او هیچ جلالى نیست مگر جلال خداوند جل جلاله و هم او را بخشش و عطا و كرمى است كه در وراى او هیچ نوال و كرامتى نیست مگر نوال خداوند عم نواله
آسمان ، این شبها كه میرسد عجیب بى قرار میكند و زمین داغ دلش تازه میشود و زخم شرمش سرباز میكند.
ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و هاى هاى گریه كنند.
و تنها خداست كه مى تواند تسلاى دل على باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را براى گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
ان خانه نمى دانم ان شب به چه قدرتى بر پاى ایستاده بود، ان مدینه چه مدینه اى بود كه چنین مصیبتى را تاب آورد و درهم شكست . ان چه قبرستانى بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد. ان چه خاكى بود كه به خود جرات داد فاطمه را از على جدا كند؟
چرا آن خانه بر جاى ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمانن در خود نپیچید؟ چرا بغض نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت ؟
گفته اند در عاشورا وقتى زخم در جان خورشید نشست و زمین ، پیكر مبارك حسین - قلب عالم امكان - را بر خویش قطعه قطعه دید، به لرزه در آمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جاى جنبید.
در آنجا امام سجاد علیه السلام دست بر زمین كوفت و او را به ارامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد. آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش ارام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولى دم نزدند. مویه كردند، ولى فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضبحه نزدند.
چه رازى بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشى نگشت ؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
مگر نه زهرا والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود احب النساء الى .
مگر نه فاطمه محور كسا بود و بقیه وابستگان او؟ پیامبر پدر او بود و على همسر او و حسن فرزندان او؟ - سلام الله علیهم اجمعین - هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها مگر نه پس از خداوند والاترین مقام و عظمت از ان زهرا بود و برترین نوال و بخشش نیز از ان او؟ مگر نه بر سر در بهشت به روایت پیامبر امین نگاشته بود: فاطمه امه الله ، فاطمه خیره الله . مگر نه خداوند به فرشتگان فرموده بود: هذا نور من نورى ، اسكنته فى سمائى و خلقته من عظمتى ... این نورى از نور من است كه در آسمانم منزلش بخشیده ام و از عظمتم او را افریده ام ؟ مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا؟
ما رایت احداكان اشبه كلاما و حدیثا من فاطمه برسول الله صلى الله علیه و اله وسلم ... مگر نه فاطمه آخرین مشابع و اولین مستقبل پیامبر بود؟
كان اذا خرج غزاه كان آخر عهده بفاطمه علیها سلام و اذارجع كان اول عهده بها. مگر نه فاطمه راستگوترین موجودات بود پس از رسول خدا؟
ما رایت احدا قط اصدق من فاطمه سلام الله علیها غیر ابیها. مگر نه فاطمه پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه ...
چه رازى بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشى نگشت ؟
آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
آیا كسى در خانه فاطمه علیه السلام كه این راز سر به مهر، به دستهاى او گشوده شود؟ ارى اسماء محرم اسرار فاطمه علیه السلام كه این راز سربه
مهر، به دستهاى او گشوده شود؟ ارى اسماء محرم اسرار فاطمه علیه السلام از او بپرسید شاید پاسخ بگوید.
بگوید كه كه : ارى حسنین سر به پاى مادر نهاده بودند و پایه هاى عرش را به قحبه هاى خویش مى لرزاندند. زینب و ام كلثوم ، كائنات را با موهاى خویش ‍ پریشان مى كردند. چروك بر پیشانى آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود مى پیچید، ناله هاى فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان مى كرد. ولى چه بود انچه آفرینش را بر پاى نگاه مى داشت ؟
در ان شب تغسیل ماه ، من دیدم كه على در مامن تاریكى ، سر بر دیوار خانه فاطمه ، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مى گریست .
شب اندوه و ماتم
آنشب مدینه كشتى دریاى غم بود
دریاى غم از كثرت ظلم و ستم بود
آنشب شفق بهر شقایق حجله مى بست
از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست
آنشب قمر از زیر ابر پاره پاره
میریخت از پیمانه چشمش ستاره
آنشب سپیده ، درد دل با باد میگفت
از كینه و بى رحمى صیاد میگفت
آنشب سحر با مرغ شب همدرد میشد
گلبرگ سبز ارزوها، زرد میشد
آنشب منادى ، بانگ بر افاق میزد
بر پیكر زنگى شب ، شلاق میزد
آنشب تمام اهل یثرب خواب بودند
غافل از سوز سینه مهتاب بودند
آنشب درون خانه ساقى كوثر
غم بود و ماتم بود و اسما بود و حیدر
آنشب تمام فاطمیون جمع بودند
گوئى همه پروانه یك شمع بودند
آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود
چشمش به جسم مادر و دست پدر بود
آنشب حسینش جامه بر تن چاك میكرد
گرد الم از روى زینب پاك میكرد
آنشب برادر با برادر راز میگفت
خواهر به خواهر درد دل را باز میگفت
آنشب حسن اشك حسین را پاك میكرد
چون غنچه اى زینب گریبان چاك میكرد
آنشب قضا نقش قدر برباد میداد
كلثوم را درس شهادت یاد میداد
آنشب على علیه السلام از دیده در ناب میریخت
اسما به روى جسم زهرا آب میریخت
آنشب به داغستان صحرا لاله میسوخت
در سینه سیناى مولا ناله میسوخت
آنشب خزان گهواره غم تاب میداد
زهر ستم بر ما به جاى اب میداد
آنشب على علیه السلام در زیر لب ، رازى مگوداشت
با پیكر مجروح زهرا علیه السلام گفتگو داشت
میگفت اى ائینه دار ملك هستى
محبوبه حق ، اسوه یكتا پرستى
بى تو بهار عمر من ، پائیز گردید
پیمانه صبر على علیه السلام ، لبریز گردید
كار على بى تو به عالم زار گشته
بى یاور و بى مونس و غمخوار گشته
زهراى من ، پیراهن تو غرقه خون است
رویت كبود و سینه تو لاله گون است
اى واى من بر بازویت باشد نشانه
از بس كه خوردى پیش چشمم تازیانه
رفتى چو در نزد پدر از دار دنیا
راز دلت را لااقل بر گوبه بابا
بر گوكه پهلوى تو را با در شكستند
بر گو درون كوچه بر من راه بستند
بر گو سیلى صورتم را سرخ كردند
انآنكه با سلام از كین در نبردند
بر گو پدر آورده ام بهرت نشانه
انآنكه با سلام از كین در نبردند
در ماتمت باید مسیر اه پویم
ا

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:52 ب.ظ

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها

به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نام :  

فاطمه


كنیه هاى مشهور :

ام الحسن ، ام الحسین ، ام ابیها، ام الائمه .


مشهورترین لقبها :

زهرا، صدیقه ، طاهره ، كبرى ، سیده ، بتول .


پدر :
حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله پیامبر عظیم الشاءن اسلام .


مادر :

خدیجه علیهاالسلام بنت خویلد همسر فداكار پیامبر اسلام .


محل تولد :

مكه .


سال تولد :

سال دوم بعثت ، و به روایتى : سال پنجم .


روز میلاد :

بیستم جمادى الثانى .


نام همسر :

على بن ابى طالب علیه السلام ، پسرعموى پیامبر اسلام .


زمان ازدواج :

رجب یا ذى حجه سال دوم هجرت در مدینه .


مدت زندگانى با على علیه السلام :

نه سال .


میزان مهریه :




فرزندان :

حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، زینب كبرى ، ام كلثوم و یك فرزند سقطشده به نام محسن


شهادت :

در سال یازدهم هجرى


محل دفن :

پنهان است


تعداد احادیث و روایات باقیمانده درباره آن حضرت :

حدود 2000 مورد.


تعداد سخنان باقیمانده از حضرت فاطمه :

حدود 130 مورد.


تعداد اشعار باقیمانده از آن حضرت :

حدود 29 قطعه .


تعداد خطبه هاى باقیمانده از آن حضرت :




سایر آثار علمى باقیمانده از آن حضرت :

مصحف فاطمه علیهاالسلام كه به خط همسر گرامش على علیه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشریف مى باشد.



مشهورترین و صحیح ترین مناقب و فضائل آن حضرت


1. اینكه غضب فاطمه علیهاالسلام موجب غضب خدا و رسول او، و رضاى فاطمه سبب رضاى ایشان است .


2.فاطمه برترین زنان دو عالم است .


3. فاطمه معصوم از هرگونه گناه مى باشد.


4. آن حضرت محبوبترین و عزیزترین مردم در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است .


5. خداوند در روز قیامت ، به آن حضرت اجازه شفاعت مى دهد.


6. صدور معجزات بسیار از حضرت فاطمه علیهاالسلام .


7. بى مانندبودن ایمان و یقین فاطمه علیهاالسلام .


8. زهد و قناعت نمونه .


9. احترام بى حد پیامبر به آن حضرت .


10. او عابدترین مردم در زمان خود بوده است .


11.صدق و راستگویى حضرت فاطمه علیهاالسلام .


12.علم وافر آن حضرت .

و... .


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 28 فروردین 1390 06:54 ب.ظ

فاطمه

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:47 ب.ظ

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها

به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نام :  

فاطمه


كنیه هاى مشهور :

ام الحسن ، ام الحسین ، ام ابیها، ام الائمه .


مشهورترین لقبها :

زهرا، صدیقه ، طاهره ، كبرى ، سیده ، بتول .


پدر :
حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله پیامبر عظیم الشاءن اسلام .


مادر :

خدیجه علیهاالسلام بنت خویلد همسر فداكار پیامبر اسلام .


محل تولد :

مكه .


سال تولد :

سال دوم بعثت ، و به روایتى : سال پنجم .


روز میلاد :

بیستم جمادى الثانى .


نام همسر :

على بن ابى طالب علیه السلام ، پسرعموى پیامبر اسلام .


زمان ازدواج :

رجب یا ذى حجه سال دوم هجرت در مدینه .


مدت زندگانى با على علیه السلام :

نه سال .


میزان مهریه :

400 مثقال نقره مسكوك


فرزندان :

حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، زینب كبرى ، ام كلثوم و یك فرزند سقطشده به نام محسن


شهادت :

در سال یازدهم هجرى


محل دفن :

پنهان است


تعداد احادیث و روایات باقیمانده درباره آن حضرت :

حدود 2000 مورد.


تعداد سخنان باقیمانده از حضرت فاطمه :

حدود 130 مورد.


تعداد اشعار باقیمانده از آن حضرت :

حدود 29 قطعه .


تعداد خطبه هاى باقیمانده از آن حضرت :

2 خطبه .


سایر آثار علمى باقیمانده از آن حضرت :

مصحف فاطمه علیهاالسلام كه به خط همسر گرامش على علیه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشریف مى باشد.



مشهورترین و صحیح ترین مناقب و فضائل آن حضرت


1. اینكه غضب فاطمه علیهاالسلام موجب غضب خدا و رسول او، و رضاى فاطمه سبب رضاى ایشان است .


2.فاطمه برترین زنان دو عالم است .


3. فاطمه معصوم از هرگونه گناه مى باشد.


4. آن حضرت محبوبترین و عزیزترین مردم در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است .


5. خداوند در روز قیامت ، به آن حضرت اجازه شفاعت مى دهد.


6. صدور معجزات بسیار از حضرت فاطمه علیهاالسلام .


7. بى مانندبودن ایمان و یقین فاطمه علیهاالسلام .


8. زهد و قناعت نمونه .


9. احترام بى حد پیامبر به آن حضرت .


10. او عابدترین مردم در زمان خود بوده است .


11.صدق و راستگویى حضرت فاطمه علیهاالسلام .


12.علم وافر آن حضرت .

و... .

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

فاطمه از زبان دیگران

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:37 ب.ظ

شخصیت بی‌مثال فاطمه زهرا(س) آنچنان عالی و متعالی است كه نه تنها شیعیان، بلكه غیرشیعیان شیفته و بی‌قرار اویند. جاذبه محبت او به قدری است كه آنان را نیز وادار به نوشتن، سخن‌گفتن و كرنش در برابر خویش نموده‌است. به‌طوری كه برخی از آنها كتابهای مستقل و جداگانه‌ای در دفاع از وی و تبیین زندگانی پربار او نگاشته‌اند.

نوشتار حاضر می‌كوشد سخنان كوتاهی از آثار این دسته نویسندگان را گزینش نموده و ذكر نماید. باید اذعان كرد: آنچه می‌آید بخشهایی از سخنان عده معدودی از نویسندگان غیرشیعی است و هدف از این اقدام شناخت شخصیت حضرت فاطمه(س) از خلال كلام آنان نیست؛ زیرا توصیف و معرفی شخصیت فاطمه(س) از توان و بیان نویسندگان فراتر است. تنها راه شناخت او شناخت از طریق كلام الهی و رسول خدا(ص) و معصومان است. بنابراین، این تلاش ناچیز درپی این هدف نیست؛ بلكه فقط برای پرده‌برداری از جاذبه محبّت حضرت فاطمه(س) و توجه به جایگاه عظیم و متعالی آن حضرت سامان یافته است.

1. ضرب المثل كمال و جمال
یكی از نویسندگان و اندیشمندان غیرشیعی كه محبت بسیار شدیدی به ریحانه نبی(ص) ابراز كرده "توفیق ابوعلم" ـ متفكر و نویسنده اهل سنّت مصری ـ است. وی كتابی نگاشته است با نام "فاطمه زهرا" و با زیبایی هرچه تمامتر قلمفرسایی نموده است. او با این بیان از صدیقه كبری(س) یاد می‌كند:

((فاطمه رضی الله عنها، ضرب المثل كمال و جمال بود و در وجودش ذخایری از انسانیت و مردمی، عفت و بزرگواری، پاكی و هوشیاری، فطانت و آگاهی كه امكان داشت بانویی به آنها دسترسی یابد فراهم آمده بود.

فاطمه مباهات می‌كرد كه در مدرسه نبوت تربیت شده و در دانشگاه رسالت به كمال رسیده و از آنچه پیامبر از حق تعالی تلقی كرده بهره گرفته است. فاطمه در خانه پدر و در دامان پرورش او به فضایلی آراسته شد كه هیچ دختر دیگری در مكه به آنها دست نیافته بود و در عین حال به تمام فنون و دانستنیهای دختران آن روز جزیرة العرب آگاهی و احاطه داشت.)).

2. قله‌نشین قاف عفت
این استاد مصری تعبیرات متنوع و پرباری در وصف بانوی دو عالم به‌كار می‌برد كه از جمله آنها این بیان اوست:

((جان نیرومند فاطمه در قالبی كه گنجایش آن را نداشت، جایگزین شده بود.)) و باز در جای دیگر می‌نویسد:((فاطمه ،رضی الله عنها، صاحب اخلاقی نیكو و ملكاتی شریف و طبیعتی نجیب بود.

احساسی عظیم و فهمی سریع و ذهنی تند داشت. مروتی سرشار و مكارمی تحسین‌انگیز و دستی فیاض و كفی بسیار بخشنده‌اش بود. دلی بی‌پروا و شجاع در سینه‌اش می‌طپید. با آنكه زیر بار هیچ زوری نمی‌رفت از هرگونه خودپسندی و عجب منزه بود. تكبر و تبختر دیگران را به چیزی نمی‌گرفت و در برابر هیچ عظمتی سر فرود نمی‌آورد. فاطمه در كنار جمال و اندام موزون، به كمال معنی نیز آراسته بود. از نهایت بزرگواری و نرمخویی و وسعت صدر برخوردار بود. بانویی شكیبا و متین و باوقار و سنگین بود. فطانت و استقامت رأی و عفت و خویشتنداری را در خود جمع داشت.

فاطمه بر قله قاف عفت و درستی جای داشت. او را دامنی پاك و چشمی پاك بود و هوای نفس بر او فرمان نمی‌راند. او در قلعه استوار عصمت و پاكی صیانت می‌شد. او از خاندان پیامبری بود كه خداوند درباره ایشان آیه تطهیر نازل كرده و به طهارت و عصمتشان چنین گواهی داده است كه "انما یرید الله لیذهب عنك الرجس".)).

3. پاكترین مادر
قلم "توفیق ابوعلم" از لطافت و زیبایی ویژه‌ای برخوردار است و از تعبیرات بسیار دلنواز و دلنشینی در وصف دختر رسول خدا(ص) بهره می‌گیرد. به عنوان نمونه می‌نویسد:

((او تنها دامان پاكی است كه ذراری رسول خدا، همه از آنند و تنها زمین طیب و طاهری است كه شجره برومند خاندان گرامی پیامبر، در آن روییده، بلكه او پاكترین مادری است كه حافظه قرون و اعصار به خاطر می‌آورد.)).

4. زنی سرشار از افتخارات
محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز- محدث و مورخ مشهور شافعی- (673- 748ه.ق.) ملقب به "شمس الدین ذهبی" كه از بیش از 1200 مشیخه حدیث استماع كرده و صاحب كتابهای معروف "تاریخ الاسلام"و "سیر اعلام النبلاء" است می‌نویسد:

((]فاطمه زهرا(س)[ سرور زنان عالم در زمان خود، پاره تن پیمبر، شادی و سرور مصطفی، مام پدر، دختر سرور خلایق- رسول خدا- ابی‌القاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف-، دختری قریشی، هاشمی ]و[ مادر حسنین]بود[... پیغمبر خدا دوستش می‌داشت و اكرامش می‌كرد و مسرورش می‌نمود. افتخاراتش بسیارند؛ زنی صبور، دیندار، نیكوكار، قناعت‌پیشه و شكرگزار خدا بود.)).

5. متمایز به صفات شرف انسانی
ابوسالم كمال الدین محمد بن طلحه بن محمد حسن عدوی قرشی- شاعر و قاضی شافعی- (582- 652 ه.ق) صاحب كتاب "عقد الفرید" و "مطالب السوول" نام دختر رسول خدا را با این بیان خاطر نشان می‌شود:

((همانا او به فضیلت و خلق و خوهایی كه از سوی پیامبر منصوص بود مخصوص شده بود و به خصایصی كه كلام نبوی به آن تصریح كرده بود برتری داده شده بود و با صفات شرفی كه نفسهای پاك و گرانقدر در تك‌تك آنها مسابقه داده بودند متمایز شد... و همراه با فرزندانش داخل در آن عده از كسانی شد كه خداوند تعالی آنان را با نزول آیات قرآن كریم مخصوص و وجوب اعتقاد به آنها را لازم كرد.)).

6. نمونه حسن اخلاق
"توفیق ابوعلم"- نویسنده مصری- وقتی اخلاق نیكوی فاطمه(س) را خاطرنشان می‌شود می‌نویسد: ((او نمونه والای حسن اخلاق و سلامت طبع بود.)).

7. پشتیبان شوهر
"عبدالفتاح عبدالمقصود"- نویسنده معروف اهل سنت و مصری- پشتیبانی و جانبداری فاطمه زهرا(س) از امیرالمؤمنین را یادآور می‌شود و می‌نویسد:

((فاطمه... بر خود لازم می‌دانست كه به پا خیزد، دعوت كند، تا می‌تواند بكوشد. او دوش به دوش شوهر مظلومش ایستاد و با زبان كه تنها وسیله دفاعش بود به او یاری می‌كرد. با این عمل خدیجه كبری را دوباره نشان می‌داد؛ در این دفاع و كوشش بااخلاص و پررنج تابلوی گذشته را با سایه روشنهای آشكار و خطوط برجسته آشكار می‌كرد. گویا محیط و چهره همان مادر است كه نمایان و زنده شده.)).

8. بزرگ بانوی جهان
نویسنده‌ای مسیحی به نام "سلیمان كتّانی" در وصف فاطمه زهرا(س) كتابی به رشته تحریر درآورده كه نام آن را "فاطمة الزهرا وَتَرٌ فی غِمد" گذاشته است. وی در این كتاب چنان پرشور و مشتاق می‌نویسد كه اگر كسی از مسیحیت وی بی‌خبر باشد با اطمینان خاطر حكم به شیعی بودنش می‌دهد و گمان می‌كند او از شیعیان متعصب و دلداده حضرت زهرا(س) است.
این نویسنده مسیحی در پیشگفتار نوشته خویش می‌نویسد:

((فاطمه زهرا(س) مقامی والاتر از آن دارد كه سندهای تاریخی و روایتی به‌سوی او اشاره كنند و گرامی‌تر از آن است كه شرح حال ‌گونه‌ها به‌جانب وی راهنما باشند. فاطمه(س) را همین چارچوب كافی است كه وی دختر محمد(ص) و همسر علی(ع) و مادر حسن و حسین(ع) و بزرگ بانوی جهان است.))

وی در كلامی دیگر اینچنین فاطمه(س) را می‌ستاید:
((... تو همیشه با محبت زیستی... تو با پاكی و پاكدامنی زیستی؛ ای پاكیزه‌ترین مادری كه دو ریحانه زادی و پروردی و بر قامت آن دو جامه‌ای از خز بخشندگی پوشاندی... تو زمین را همراه با لبخندی استهزاآمیز رهاكردی و به ابدیت پیوستی،... ای دختر پیامبر! ای همسر علی! ای مادر حسن و حسین! و ای بزرگ بانوی بانوان همه جهانها و اعصار!)).

9. برترین در فضل و مقام
"زین العرب"- بانوی محدث و اهل علم و فضل- در شرح بر "المصابیح" می‌نویسد: ((فاطمه بتول نامیده شد به سبب بریدن از زنان امت از لحاظ فضل، دین و قدر و منزلت.)).

10. برتر از تمام زنان عالم
ابن ابی‌الحدید معتزلی از استاد خود، ابوجعفر یحیی بن محمد علوی بصری، نقل می‌كند كه می‌‌گفت:
((حرمت فاطمه اعظم و منزلتش ارفع، صیانتش به‌خاطر رسول خدا سزاوارتر است. فاطمه پاره تن و جزئی از گوشت و خون اوست نه همچون زن بیگانه كه هیچ نسبتی بین او و شوهرش نیست... چگونه عایشه و دیگران همپایه فاطمه باشند درحالی كه همه مسلمانان، چه آنان كه او را دوست دارند و چه آنان كه او را دوست ندارند اجماع دارند كه فاطمه سرور زنان جهانیان است؟!)).

11. والاترین بانوی آفرینش
"توفیق ابوعلم" در تبیین عظمت مقام حضرت فاطمه(س) می‌نویسد:

((او یكی از نخستین سازندگانِ تاریخ اسلام است... و در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او همین بس كه تنها دختر بزرگوار پیامبر بزرگ، صلی الله علیه و سلم، و همسر گرامی امام علی بن ابی‌طالب، كرم الله وجهه، و مادر حسن و حسین است. و در حقیقت، او آرام جان و سرور دل پیامبر خدا بود. زهرا همان بانویی ]است[ كه میلیونها آدمی را چشم دل به‌سوی اوست و نام گرامی‌اش بر زبان ایشان است.

زهرا، آن شهاب نورافشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلك رسالت و بالاخره، زهرا آن والاترین بانوی آفرینش ]است[. اما همه این تعبیرات جز بخش اندكی از دنیای فضیلت و شرافت او را آینه‌داری نمی‌كند و جز مختصری از فضایل و مناقب او را نمایشگر نیست، كه زهرا دخت رسالت و پرورده دامان وحی است.)).همین نویسنده در ادامه می‌نویسد:((زهرا را مكان والاتر از آن است كه تعبیرات، عظمت او را بازگویند و جمله‌ها نمایشگر قدر و مرتبتش گردند.)).

12. خورشید حكمت و جلال
دكتر "علی ابراهیم حسن"- استاد تاریخ اسلام دانشگاه قاهره- می‌گوید:

((زندگی فاطمه صفحه‌ای بی‌نظیر از صفحات تاریخ است كه در آن رنگ جدیدی از رنگهای عظمت و بزرگی را لمس می‌كنیم. او مانند بلقیس یا كلئوپاترایی كه هریك از آن دو برای عظمتشان از كاخهای عظیم و ثروت فراوان و زیبایی بی‌نظیر كمك طلبیده بودند، نیست. او مانند عایشه كه شهرتش را به‌واسطه شهامت در رهبری سپاه و به‌میدان‌طلبیدن مردان به‌دست آورده بود نیست. اما ما رو در روی شخصی هستیم كه توانست عالم و اطراف را در هاله‌ای از حكمت و جلال فروببرد: حكمتی كه مرجع آن كتابها و فلاسفه و علما نیستند و فقط تجارب روزگاری است كه سرشار از دگرگونی و حوادث ناگهانی است. و جلال و شكوهی كه كمك گرفته شده از قدرت و ثروت فراوان نیست و فقط از خلوص و پاكی نفس است.)).

13. سوّمِ خورشید و ماه
نور الدین علی بن محمد عبدالله- محدث و فقیه مالكی- (784 – 855ه.ق.) معروف به "ابن صباغ" و صاحب كتاب "الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه" در تمجید از بانوی یكتای خلقت می‌نویسد:
((او، فاطمه زهرا، كسی است كه "سبحان الذی اسری" بر او نازل شد ]و[ سوّمِ خورشید و ماه و سرور زنان به اجماع اهل راستی و هدایت است.)).

14. بی‌نظیر و بی‌همتا
"هروی"- لغوی نامی- در كتاب "الغریبین" خود كه كتابی است شناخته‌شده و به بحث از غرائب قرآن و حدیث نبوی پرداخته است از علت نامگذاری بانوی هستی به نام بتول سخن می‌گوید و می‌نویسد:
((مریم بتول نامیده شد چون از مردان برید و فاطمه بتول نامیده شد چون از نظیر و مانند برید ]یعنی بی‌همتا شد.[.)).

15. برتر از گمان مردم
ابن ابی‌الحدید معتزلی از رابطه بسیار صمیمانه و اكرام بی‌مانند رسول خدا(ص) در حق فاطمه(س) سخن می‌گوید و می‌نویسد:

((پیغمبرخدا فراوان فاطمه را اكرام می‌كرد، فراوانتر از آنچه مردم گمان می‌كنند و بیشتر از آن مقداری كه پدران دخترانشان را اكرام می‌نمایند؛ تا آنجایی كه آن اكرام از مرز دوستی و علاقه پدر و فرزندی گذشت و به دفعات نه یك‌دفعه تنها، در حضور خاص و عام و در مقامات و جایگاههای متعدد نه یك‌جای واحد فرمود: "او سرور زنان عالم و نظیر مریم دختر عمران است و هنگامی كه از صحرای محشر عبور می‌كند منادی از عرش الهی ندا می‌دهد كه ای اهل محشر چشمانتان را بپوشانید زیرا فاطمه دختر محمد از اینجا می‌گذرد." این از احادیث صحیح است و جزو اخبار ضعیف نیست و پیوند و ازدواج او با علی نبود مگر بعد از آنكه خداوند عقد علی و او را به شهادت و گواهی ملائكه در آسمانها بست. و چقدر بسیار، نه یك‌مرتبه، فرمود: مرا می‌آزارد هرچه كه او را بیازارد ومرا به خشم می‌آورد هرچه او را به خشم آورد و به‌درستی كه او پاره تن من است.)).

16. عزیزترین مردم نزد رسول خدا(ص)
علی بن محمد بن عبدالكریم جزری- معروف به "ابن اثیر"- در "اسدالغابه" در توصیف حضرت فاطمه(س) می‌نویسد: ((فاطمه معروف به ام ابیها شده بود و عزیزترین مردم به رسول خدا بود.)).

17. تكه مانند رسول(ص)
احمد بن عبدالله احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران- محدث و مؤلف نامدار اهل سنت- (336- 430ه.ق.) معروف به "ابونعیم اصفهانی" در كتاب پرآوازه خود یعنی "حلیة الاولیاء" می‌نویسد:
((فاطمه رضی الله عنها از عابدان خالص و پاكان تقوی پیشه است. او سرور دوشیزگان، تكه مانند رسول، نزدیكترین فرزندانش به قلبش از لحاظ دوستی و نزدیكی و اولین آنها بعد از وفاتش از لحاظ ملحق شدن است. او از دنیا و بهره‌های عمری دنیا چشم پوشیده بود و به پیچیدگیهای عیوب دنیا و آفتهای آن آشنا بود.)).

پایان سخن
شخصیت وجودی فاطمه زهرا(س)، همسر امیرالمؤمنین، چنان والا و كامل است كه نویسندگان غیر شیعی نیز بدان اعتراف كرده و در آستان آن حضرت مجذوبانه سخن گفته و او را ستوده‌اند. برخی از این نویسندگان آثار مستقل درباره زندگانی و شخصیت وی دارند و گروهی نیز در لابه‌لای دیگر آثار- آثار غیرمستقل- خود به بیان برداشت خود از جایگاه عظیم او پرداخته‌اند.

آنان اذعان دارند كه حضرت فاطمه(س) ضرب المثل كمال و جمال، قله نشین قاف عفت، پاكترین مادر، سرشار از افتخارات، متمایز به صفات شرف انسانی، اسوه حسن خلق، حامی امیرالمؤمنین، بزرگ بانوی‌ جهان، برترین زن از لحاظ فضل و كمال، والاترین بانوی آفرینش، خورشید حكمت و جلال، بی‌نظیر و بی‌همتا، برتر از گمان مردم، عزیزترین مردم نزد رسول خدا وتكه مانند رسول الله است.

پی‌نوشت:

. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ترجمه: صادقی، علی اكبر؛ تهران:انتشارات امیر كبیر، چ1، 1353ه.ش.، ص 49.
. همان، ص 50.
. همان، صص 97- 99.
. همان، ص 17.
. ذهبی، شمس الدین محمد؛ سیر اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر، ج2، ص 188.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ الدار الاسلامیه لبنان، چ2، 1412ه.ق.، ص 172.
. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ص 49.
. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علی بن ابی طالب(ع)؛ ترجمه: جعفری، سید محمد مهدی؛نشر طلوع خورشید، چ3، 1353ه.ش.، ج1، ص 313.
. كتانی، سلیمان؛فاطمة الزهرا وتر فی غمد؛ بیروت:دارالصادق، چ2، 1968م.، ص 13.
. همان، ص 189.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ ص 171.
. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ دار احیاء كتب العربیة، چ2، 1386ه.ق.، ج20، صص 16- 17.
. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ص 14.
. حسن، علی ابراهیم؛ نساء لهنّ فی التاریخ الاسلامی نصیب؛ قاهره: النهضة المصریة قاهره، 1970م.، ص 46.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ ص 172.
. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حیدریة نجف، 1375ه.ق.، ج3، ص 110.
. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ ج9، ص 193.
. ابن اثیر؛ اسدالغابة؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج5، ص 520.
. اصفهانی، ابونعیم؛ حلیة الاولیاء؛ بیروت: دارالكتب العلمیة، ج2، ص 39.


منابع:
 










1. ابن ابی‌الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ داراحیاء كتب العربیة، چ2، 1386ه.ق. 2. ابن اثیر؛ اسدالغابة؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی. 3. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حیدریة نجف، 1375ه.ق. 4. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ترجمه: صادقی، علی‌اكبر؛ تهران:انتشارات امیركبیر، چ1، 1353ه.ش. 5. اصفهانی، ابونعیم؛ حلیة الاولیاء؛ بیروت: دارالكتب العلمیة. 6. حسن، علی‌ابراهیم؛ نساء لهنّ فی التاریخ الاسلامی نصیب؛ قاهره: النهضة المصریة قاهره، 1970م. 7. دخیل، علی‌محمد علی؛ اعلام النساء؛ الدارالاسلامیه لبنان، چ2، 1412ه.ق. 8. ذهبی، شمس الدین‌محمد؛ سیر اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر. 9. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علی بن ابی طالب(ع)؛ ترجمه: جعفری، سیدمحمد مهدی؛نشر طلوع خورشید، چ3، 1353ه.ش. 10. كتانی، سلیمان؛فاطمة الزهرا وتر فی غمد؛ بیروت:دارالصادق، چ2، 1968م.

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

فاطمه زهراء

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-05:59 ب.ظ

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

مختارنامه

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
پنجشنبه 28 بهمن 1389-01:57 ب.ظ

اقای اسلام كرد

 شما شخصیت مختار را قبول ندارید خب 

ایا كار مختار با عبیدالله ابن زبیر  یكسان است؟

و سایر كسانی كه در اون دوره حكومت كردند

عبیدالله ابن زبیر كه نزدیك ده سال بر مكه و اطرافش حكومت كرد ایا كاری در خصوص قاتلان نوه پیامبر  صلی الله و علیه و اله و سلم  انجام داد؟

ایا می دانید نوه ان بزرگوار كی بو؟ایشان كسی بود كه پیامبر خدا در  موردش فرموده بود حسن و حسین علیهم السلام  سرور جوانان اهل بهشتن

لا اقل مختار قاتلان واقعه كربلا را به هلاكت رساند

ایا شما كار مختار را با مثل عبیدالله  ابن زبیر  و امثالهم یكی می دانید ؟

این خلیفه زبیری كه بر سر قدرت بود هیچ كاری در خصوص قاتلان  كربلا انجام نداد

خب فكر كنید و مثل یه مرد ازاد اندیش سخن بگوید شما از وحدت حرف زدید

و تمام كلاماتت كلا بوی افتراق دارد ایا وقت ان نرسیده است ؟

كه ما به خود اییم و به خودمون و اینده مون فكر كنیم به اینده بچه ها مون و وطنمون  در روایت داریم كه حب وطن از ایمان است  شما چه قدر به وطنت عشق دارید ؟

چرا در بحث فرقه ها مثل یك كرسی ازاد اندیش و بی طرف سخن نمی گوید ؟تعصبات فرقه ای باعث نشود ما چشم و گوشمون را بر واقعیتها ببندیم

اصلا شما بگوید مختار ادم بدی بود خب  ولی او كه قاتلان نوه پیامبر شما را 

به هلاكت رساند این كارش خب بود یا نه؟

مختار كه مثل سایر كسانی كه پیامبر را درك كرده بودن  و  در زمانش زندگی كرده بودن نبود خیلی ها در زمان پیامبر بودند و فرمایشات پیامبر خدا را در خصوص اهل بیتش شنیده بودند  پیامبر خدا چه قد اهل بیتش را شفارش كرده بود ؟

در سوره یس در همون اولش    علما ء می گویند یسن از نامهای پیامبر خداست

و در جای دیگر قران خداوند متعال می فرمایند سلام بر ال یسن

ایا این ایه از قران را دیدی  كه خداوند بر ال پیامبر و یاسین درود می فرست شما چه قد ارزش این سخن خدا را می دانید  چه قد به ایه قران بهاء دادید  در خصوص اهل بیت كه خدا به اون ها سلام  می كند 

مختار كسانی را كشته كه ال پیامبر  شما را كشته  بودند  و اهل و عیالش و فرزندانش را اسیر كرده بودند  

ایا كار بدی كرده؟

و در اخر لطفا  كپی نكنید از خودتون  بنویسید

 

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 28 بهمن 1389 11:35 ب.ظ

ابعاد و فلسفه‌ی قیام عاشورا

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
جمعه 15 بهمن 1389-03:04 ق.ظ

 


چرا امام حسین(ع) با این كه می‎دانست به شهادت می‎رسد، خانواده خود را به همراه برد؟ سید سعید حسینی
تكلیف اجتماعی در آیین اسلام، ویژه‎ی مردان نیست، بلكه زنان متعهد و مسلمان نیز در برابر جریان حق و باطل و مسأله ولایت و رهبری، وظیفه دارتد و باید از رهبری حق، دفاع و پیروی كنند و از حكومت و فسادهای مسؤولان نالایق انتقاد نمایند و در صحنه‎های گوناگون اجتماعی حضوری مؤثر داشته باشند.
در تداوم مسیری كه حضرت زهرا (س) در حمایت از امام معصوم(ع) و افشاگری علیه رویه‎های ناسالم زمام‎داران داشت، زنان ـ به خصوص حضرت زینب(س) ـ نیز در نهضت كربلا دوشادوش امام حسین(ع) مشاركت داشتند.
هر قیام و نهضتی عمدتاً از دو بخش خون و پیام تشكیل می‎گردد. مقصود از بخش خون، مبارزات خونین و قیام مسلحانه می‎باشد كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازی در راه‌ آرمان مقدس است و مقصود از بخش پیام نیز، رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمان‎ها و اهداف آن است.
با بررسی قیام مقدس امام حسین(ع) این دو بخش كاملاً در آن به چشم می‎خورد؛ زیرا انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، یعنی بخش خون و شهادت، بود و رهبری و پرچم‌داری نیز بر عهده‎ی خود ایشان قرار داشت، و پس از آن، بخش دوم به پرچم‎داری امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغازید با سخنان آتشین خود، كه پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را به آگاهی افكار عمومی رسانیدند و طبل رسوایی حكومت پلید اموی را به صدا درآوردند.
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه‎داری كه حكومت اموی از زمان معاویه ضد اهل‎بیت(ع) ـ به ویژه در منطقه‎ی شام ـ به راه انداخته بود، بی‎شك اگر بازماندگان امام حسین(ع)، یعنی زن و بچه‎های ایشان، به افشاگری و بیدارسازی نمی‎پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت‎های وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ كم ‎ارزش و چهره‎ی آن را وارونه نشان می‎دادند؛ هم چنان كه برخی در تهمتی درباره‎ی امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذات‎الریه و سل از دنیا رفت»؛ اما تبلیغات گسترده‎ی بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت كه كینه توزی سفیهانه‎ی یزید چنین فرصتی را برای آنان پیش آورده بود، اجازه چنین تحریف و جنایتی را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسی و مطالعه در حكومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن می‎شود.

دوران سلطه‎ی معاویه در شام
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره‎ی فرمان‎روایانی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را می‎دانستند و نه اسلام را ـ دست‎كم آن‎گونه كه در مدینه رواج داشت ـ می‎شناختند؛ البته یكصد و سیزده تن از صحابه‎ی پیامبر اكرم(ص) یا در فتح این سرزمین شركت داشته، یا به تدریج در آن‎جا سكونت گزیده‎ بودند، ولی بررسی زندگی‎نامه این افراد نیز روشن می‎كند كه جز چند تن، باقی آن‎ها برای مدت كمی محضر پیامبر گرامی اسلام(ص) را درك كرده، و جز یك یا چند حدیث، روایت نكرده‎اند؛ گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاویه، وفات كردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آن‎ها زنده و در شام به سر می‎بردند؛ مردمانی در سنین هفتاد تا هشتاد سال كه گوشه‎نشینی را بر آمیختن با توده ترجیح داده، در عامه مردم نیز نفوذی نداشتند و در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقی چیزی نمی‎دانستند و شاید در نظر آنان، اسلام هم حكومتی بود مانند حكومت كسانی كه پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان می‎راندند، و تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومی، ساختن كاخ‎های بزرگ و تبعید و زندانی كردن و كشتن مخالفان برای آنان امری طبیعی بود؛ زیرا چنین نظامی نیم قرن پیش از آن سابقه داشت، و به یقین كسانی بودند كه می‎پنداشتند آنچه در مدینه‎ی عصر پیامبر گذشته نیز این چنین بوده است.[1] معاویه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در این مدت نسبتاً طولانی، مردم شام را به گونه‎ای پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهی دینی باشند و در برابر اراده و خواست معاویه بی‎چون و چرا تسلیم شوند.[2] معاویه در طی این مدت، نه تنها از نظر نظامی و سیاسی مردم شام را تحت سلطه‎ی خود قرار داد كه از نظر فكری و مذهبی نیز مردم آن منطقه را كور و‎ ‏كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه می‎كند، بی‎هیچ اعتراضی بپذیرند.
حكومت پلید بنی‎امیه با تبلیغات زهرآگین و كینه توزانه‎اش، خاندان پاك پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنی‎امیه را خویشان رسول خدا و نزدیك‎ترین افراد به او معرفی كرده بود، به طوری كه پس از پیروزی قیام عباسیان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امرای شام نزد وی رفتند و همه سوگند خوردند كه ما تا زمان قتل مروان ـ آخرین خلیفه اموی ـ نمی‎دانستیم كه رسول خدا(ص) جز بنی‎امیه خویشاوندی داشته باشد كه از او ارث ببرند، تا آن كه شما امیر شدید.[3]
بنابراین، جای شگفتی نیست اگر در مقاتل می‎خوانیم، به هنگام آمدن اسیران كربلا به دمشق، مردی در برابر امام زین‎العابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایی را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمی صبر كرد تا شامی هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتی مانند:
انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل‎البیت و یطهركم تطهیرا.[4]
فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهمید آن‌چه درباره‎ی این اسیران شنیده، درست نیست، آنان خارجی نیستند، بلكه فرزندان پیامبر هستند؛ بنابراین از آن‌چه گفته بود پشیمان شد و توبه كرد.[5]


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

از غدیر تا عاشورا

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
دوشنبه 20 دی 1389-10:58 ب.ظ

با سلام

ترك امر  به معروف و نهی از منكر در جامعه اسلامی   ان زمان

هدف  قرار دادن  دنیا در زندكی بر خی  افرادمخصوصا شخصیتها

اسلام وسیله شده بود برای رسیدن به  دنیا  ترك فضیلت ها  و در عوض

اشاعه رذیلتها  در جامعه ان روز تعطیلی  احكام شرع   سوق دادن جامعه به سوی

منكرات و فحشا همه و همه دست به دست دادن تا  نوه بیامبر  در روز عاشورا   به دست

ستمكران ان روز به شهادت برسن و اهل بیت  ان عزیز  به اسارت برده شوند



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

از غدیر تا عاشورا

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
جمعه 3 دی 1389-12:23 ق.ظ

با سلام
 ادامه ی استدلال امام على علیه السلام [ بر حقانیت خود، ]؛ بر مردم در روز شورا:
 فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما جز من كسى هست كه آنگاه كه عمر از دو دژ خیبر بازگشت در حالى كه همراهانش او را و عمر آنها را ترسو مى‏شمردند كه پرچم پیامبر خدا (ص) را شكست خورده بازگردانیده بود، حضرتش بدو فرمود: «فردا این پرچم را به دست مردى خواهم سپرد كه هرگز فرار نمى‏كند. خدا و پیامبرش او را و او خدا و پیامبرش را دوست مى‏دارد، تا به یارى خدا پیروز نگردد باز نمى‏گردد.» هنگامى كه صبح شد پیامبر خدا فرمود:
على را نزد من فراخوانید. گفتند: اى پیامبر خدا! او چشم درد دارد به گونه‏اى كه نمى‏تواند پلك روى هم گذارد، پیامبر خدا (ص) فرمود: او را نزد من بیاورید. على (ع) فرمود: هنگامى كه به حضورش شرفیاب شدم، آب دهان مباركش در چشمم افكند و فرمود: «خداوندا! گرمى و سردى را از آن بزداى.» خداوند تاكنون گرمى و سردى را از من برده است. من پرچم را گرفتم پس خداوند شرك‏ورزان را شكست داده و مرا بر آنان پیروز كرد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه.
فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما جز من كسى هست كه برادرى همچون برادر من جعفر دارد كه با دو بال زینت داده شده در بهشت به هر كجاى آن بخواهد به پرواز درآید؟
گفتند: به خدا سوگند! نه. فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما؛ جز من كسى هست كه عمویى، همچون عموى من حمزه داشته باشد كه شیر خدا و سرور شهیدان است؟ گفتند: به خدا سوگند! نه. فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما جز من كسى هست كه دو سبط هم چون دو سبط من حسن و حسین (ع) كه فرزندان پیامبر خدایند و سرور جوانان بهشتیان هستند داشته باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه. فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما جز من كسى هست كه همسرى همانند همسر من فاطمه دخت پیامبر خدا (ص) و بانوى زنان بهشتى داشته باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه.
فرمود: شما را به خدا! آیا در میان شما جز من كسى هست كه پیامبر خدا (ص) در مورد او فرموده باشد: و هر كس از تو جدا گردد از من جدا شده و كسى كه از من جدا شود از خدا جدا شده است؟ گفتند: به خدا سوگند! نه.    « خصال-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص:  343 »     

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -