تبلیغات
نوری اهری رواسجان اهر ارسباران دلدادگان - مطالب شعر


سال جهاد اقتصادی گرامی باد دلدادگان
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

شعر مرحوم اقاسی

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
پنجشنبه 18 فروردین 1390-01:41 ب.ظ

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

رخ خورشید

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
سه شنبه 3 اسفند 1389-12:18 ق.ظ

رخ خورشید

عیب از ماست . اگر دوست ز ما مستور است

دیده بگشای كه بینی همه عالم طور است

لاف كم زن كه نبیند رخ خورشید جهان

چشم خفاشكه از دیدن نوری كور است

 یارب.این پرده پنداركه در دیده ماست

باز كن تا كه ببینم همه عالم نور است

كاش در حلقه رندان  خبری بود ز دوست

سخن انجا نه ز ناصر  بود از منصور است

وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی

فاش گردد كه چه در خرقه این مهجور است

چه كنم تا به سر كوی توام راه دهند ؟

كاین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است

وادی عشق كه بی هوشی و سر گردانی است

مدعی  در طلبش بوالهوس و مغرور است

لب فرو بست  هر ان كس رخ چون ماهش دید

انكه مدحت كند از كفته خود مسرور است

 وقت ان است كه بتشینمو دم در نزنم

به همه كون و مكان محت او مسبور است

شعر از حضرت امام راحل



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 3 اسفند 1389 12:58 ق.ظ

شعر در مدح رسول الله

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
جمعه 29 بهمن 1389-01:48 ب.ظ

 سر لوحه  ما سوا محمد          از ما وز ما سوا محمد

ذكرش مثل نماز واجب             شایسته هر ثنا محمد

هستی به وجود او مزین          حبش همه را حصار  ایمن

 در ظلمت شب چراغ روشن      تك روزنه رجا محمد

انگشت نمای دست خلقت       اعجاز عجیب ذات قدرت

الگوی صحیح ادمیت               مرءات جهان نما  محمد

منظور حق ار تبارك الله           در خلقت  اوست ای دل اگاه

او داده به خلق عزت و جاه     دست كرم  خدا محمد

 درباره اوست شرح لولاك       فرموده حق منزه و پاك

لو لاك لما خلقت الافلاك        هستی به تو بسته یا محمد

 در هفده ربیع ا لاول             ان سرور انبیاء مرسل

گوز اچدی جهان تاپدی صیقل       دنیایه ویروب  صفا محمد



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

نماز

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
سه شنبه 26 بهمن 1389-04:47 ب.ظ

قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلواة

ابراهیم ایه 31

سبب عزت موجود نماز است نماز          زینت درگه معبود نماز است نماز

بی نماز از نظر لطف خدا محروم است      شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز

كور و كورانه مكن زهد و ورع جود و سخا     بود طاعت همه از بود نماز است نماز

پیش سلطان همه كس تحفه لایق ببرد       تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز

شاه عطشان كه همه عاشق و دیوانه اوست       گفت عز‍‍و شرف وجود نماز است نماز

به پیمبر چو خدا امر به معراج نمود              گفت معراج تو مقصود نماز است نماز

به نماز عذر نباشد چو به تن جا نداری           انچه حق از همه بستود نماز است نماز

نزد میزان عمل موقع دیوان حساب           قاضی وشاهد و مقصود نماز است نماز

هر چیز صورت و نمای دارد اینكه گفتیم صورت و نما به اعتبار مضاف الیه است مثلا صورت انسان نمای ساختمان و........و همت انسان همیشه بر این است كه صورت خود را بیاراید و ساختمان را نما سازی كند حالا ببینیم صورت و یا نمای دین چیست؟

جواب این سوال را از پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم یاد بگیریم كه فرموده است

لكل شی وجه و وجه دینكم الصلاة فلا یشینن احدكم وجه دینه

برای هر چیز صورتی است و صورت دین شما نماز است

هیچ كس از شما وجه و صورت دینش را كه نماز است زشت جلوه ندهد

فروغ كافی ج3ص270



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شاعر : امام خامنه ای

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
دوشنبه 20 دی 1389-11:28 ب.ظ

شاعر : امام خامنه ای

دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو    *   سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران ،نشددلم فارغ   *   زجام عشق لبی تر نكرد جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی *   پر است سینه ام ز اندوه گرتن بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق  *   سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حكایت شب های تار می بندم  *  اگر امان دهم چشم خون فشان بی تو

چو شمع كشته ندارم شراره ای به زبان* نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

زبی دلی وخموشی چون نقش تصویرم * نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم ‌ *  چو یادم آید از آن شكرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر كنم چو "امین" *  جدا ز خلق به محراب جمكران بی تو



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شعر

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
دوشنبه 24 آبان 1389-01:24 ق.ظ

گفت پیغامبر علی را کای علی

شیر حقی پهلوان پردلی

لیک بر شیری مکن هم اعتماد

اندر آ در سایه‌ی نخل امید

اندر آ در سایه‌ی آن عاقلی

کش نداند برد از ره ناقلی

ظل او اندر زمین چون کوه قاف

روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

گر بگویم تا قیامت نعت او

هیچ آن را مقطع و غایت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب

یا علی از جمله‌ی طاعات راه

بر گزین تو سایه‌ی خاص اله

هر کسی در طاعتی بگریختند

خویشتن را مخلصی انگیختند

تو برو در سایه‌ی عاقل گریز

تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز

از همه طاعات اینت بهترست

سبق یابی بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پیر هین تسلیم شو

همچو موسی زیر حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضری بی نفاق

تا نگوید خضر رو هذا فراق

گرچه کشتی بشکند تو دم مزن


گرچه طفلی را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خویش خواند

تا ید الله فوق ایدیهم براند

دست حق میراندش زنده‌ش کند

زنده چه بود جان پاینده‌ش کند

هرکه تنها نادرا این ره برید

هم به عون همت پیران رسید

دست پیر از غایبان کوتاه نیست

دست او جز قبضه الله نیست

غایبان را چون چنین خلعت دهند

حاضران از غایبان لا شک به‌اند

غایبان را چون نواله می‌دهند

پیش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسی کو پیش شه بندد کمر

تا کسی کو هست بیرون سوی در

چون گزیدی پیر نازک‌دل مباش

سست و ریزیده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمی تو پر کینه شوی

پس کجا بی‌صیقل آیینه شوی

مولوی



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

به بهانه عید غدیر شعر شهریار

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
شنبه 22 آبان 1389-08:48 ب.ظ

ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

line_05.gif
.
line_05.gif


آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولی امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
           
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.
 
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند:
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
 
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را
 
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
 
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
 
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
 
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
 
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
 
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
 
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
 
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
 
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
 
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
 
"همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را "
 
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
 
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.
 
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
 
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
 
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
 
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.
 
از او پرسیدم : این شعر "علی ای همای رحمت " را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
 
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت ، شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
 
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
 
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.
 ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

دیوان شهریار



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 22 آبان 1389 10:41 ب.ظ

میلاد امام مهربان

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
پنجشنبه 13 آبان 1389-01:32 ب.ظ

میلاد امام رضا(ع)بر شماعزیزان مبارك باد..

                      

زائری بارانیم...آقا بدادم میرسی؟؟

بی پناهم...خسته ام...تنها... بدادم میرسی؟؟

گرچه آهونیستم ...اما پر از دلتنگیم...

ضامن چشمان آهوها...بدادم میرسی؟؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام...

هشتمین دردانه زهرا...بدادم میرسی؟؟؟

         

هرچندحال و روز زمین وزمان بد است...

یك تكه ازبهشت در آغوش مشهد است...

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای...

آنجا برای عشق شروعی مجدد است...

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 18 آبان 1389 12:05 ب.ظ