تبلیغات
نوری اهری رواسجان اهر ارسباران دلدادگان - مطالب فروردین 1390


سال جهاد اقتصادی گرامی باد دلدادگان
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

دعا به جهت بچه دار شدن

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
دوشنبه 29 فروردین 1390-05:18 ب.ظ

دعا به جهت بچه دار شدن
عبداللّه بن عباس روایت كند از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كه فرمودند جبرئیل گفت : یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله بدان خدایى كه تو را براستى به خلق فرستاد اگر كسى را فرزند نباشد این دعا را بنویسد و بشوید و بخورد از آب آن حق تعالى اولاد صالح به او كرامت فرماید و هر كه درد اندام باشد و بلغم و ناسور یا درد و بوى بد دهان و زكام و درد قولنج و درد سر و زهر مار و عقرب ، این دعا او را نگاه دارد و به مراد خود برسد (ان شاء اللّه ).

بسم اللّه الرحمن الرحیم
اعوذ بكلمات اللّه التامات كلها من شر كل شیطان و من شر السامه و من كل عین لامه و ان یكاد الذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعو الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین كیعص حمعسق اها شراهت اذونى اصاوث آل شداى بحق لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه بسم اللّه الشافى بسم اللّه الكافى بسم اللّه المعافى بسم اللّه الذى لایضر مع اسمه شى ء فى الارض و لا فى السماء و هو السمیع العلیم ان یشاء یسكن فیظللن رواكد على ظهره ان فى ذلك لایات لكل صبار شكور انهم یكیدون كیدا و اكید كیدا فمهل الكافرین امهلهم رویدا الریح و اللّه ورائهم محیط بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ بسم اللّه الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب و من شر النفاثات فى العقد و من شر حاسد اذا حسد بسم اللّه الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذى یوسوس فى صدور الناس من الجنه و الناس یرید اللّه ان یخفف عنكم و خلق الانسان ضیعفا و صل على محمد و آله اجمعین الان خفف اللّه عنكم و علم ان فیكم ضعفا و صل على نبینا محمد و آله اجمعین ذلك تخفیف من ربكم و رحمه و صلى اللّه على خیر خلقه محمد و آله اجمعین .



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

دعاهایى به جهت زیاد شدن حافظه

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
دوشنبه 29 فروردین 1390-05:11 ب.ظ

دعاهایى به جهت زیاد شدن حافظه
1 - سوره الرحمن را تا فباى آلاء ربكما تكذبان هر روز بعد از نماز صبح بخواند.
2 - مرحوم شیخ بهائى در كتاب تهذیب فرموده است به جهت زیادتى حافظه این دعا را بخواند.

اللهم ارزقنى فهم النبیین و حفظ المرسلین و الهام الملائكه المقربین آمین یا رب العالمین .

3 - بعد از هر نماز این دعا را بخواند مجرب است .

سُبْحانَ مَنْ لایَعْتَدى عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِهِ سُبْحانَ مَنْ لا یَاْخُذُ اَهْلَ الاَْرْضِ بِاَلْوانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ الرَّحیمِ اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فى قَلْبى

نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَدیرٌ


4 - جهت قوت حافظه هر روز ده مرتبه بگوید:

ففهمناها سلیمان و كلا آتینا فهما و علما و سخرنا مع داود الجبال یسبحن و الطیر و آله اكرمنى بالفهم و الحفظ و الخیر یا قاضى الحاجات و صل على محمد و آله اجمعین .

5 - هر روز صبح قبل از آن كه با كسى سخن بگوید این جمله را بخواند:

یا حى یا قیوم فلا یفوت شى ء علمه و لا یئوده .

6 - هر روز بعد از نماز نافله صبح بگوید:

اللهم لا تنسنى ما آقرء فى یوم هذا فانك قلت سنقرئك فلا تنسى .

7 - هر كس چیزى را فراموش كند دست خود بر پیشانى گذارد و بگوید:

انسانیه الشیطان .

8 - در حدیث سلمان فارسى (رضى اللّه عنه ) آمده است كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرموده است : هر كس آیة الكرسى را با زعفران بر كف دست راست خود بنویسد و آن را با زبان بلیسد و هفت نوبت چنین كند هرگز چیزى را فراموش ننماید.
9 - پنج چیز است كه حافظه را زیاد مى كند و بلغم را از بین مى برد:
یك - مسواك زدن ؛ دو - روزه گرفتن ؛ سه - قرائت قرآن نمودن ؛ چهار - عسل خوردن ؛ پنج - كندر جویدن .
10 - قبل از مطالعه این جملات را بخواند:

اللهم اخرجنى من الظلمات الوهم و اكرمنى بنور الفهم اللهم افتح علینا ابواب رحمتك و انشر علینا خزائن علومك برحمتك یا ارحم الراحمین .

11 - مردى از شیعیان توسلات و ختم ها انجام داده كه حضرت زهرا سلام اللّه علیه را در خواب ببیند و تقاضاى حافظه كند. شبى در عالم خواب حضرت زهرا سلام اللّه علیه را كه در پشت پرده اى قرار داشت مشاهده نمود تقاضایش را پرسید. عرض كرد كم حافظه هستم و به شما ملتجى مى باشم . فرمود: از این پس وضو را با آن نیم گرم بگیر، زیرا آب سرد جهت حافظه شما خوب نیست . آن مرد به دستور حضرت عمل نموده حافظه اش قوت گرفت .
12 - كسى كه مى خواهد حافظه اش زیاد شود مسواك كند و روزه بگیرد و قرآن بخواند مخصوصا آیة الكرسى را و ناشتا 21 عدد مویز با هسته سرخ بخورد زیرا جهت فهم و حفظ ذهن مفید خواهد بود. نافع خوردن حلوا و گوشت نزدیك گردن و عسل و عدس و كندر مى باشد.
13 - هر روز هفت مثقال مویز ناشتا بخورد و همچنین هر روز با غذا خردل میل نماید.
14 - جهت حافظه شیخ كفعمى فرماید: مویز و سعد كوفى و زعفران را با هم كوبیده و مخلوط كرده ناشتا بخورد.
15 - قرنفل و كندر خوب كوبیده تا نرم شود هر روز قدرى ناشتا بخورد.
16 - از زیاد خوردن سردى بپرهیزد مانند ماست و برنج و امثال آن و خوردن آب زیاد.
17 - شیر حافظه را زیاد مى كند و خوردن شیرینیجات و گوشت و عدس و عسل مخصوصا ناشتا خوردن انار با لیله آن .
18 - مرباى آویشن كه با شكر درست شده باشد و همچنین خوردن اسطوخدوس جهت حافظه مفید است .
19 - دائم الوضو بودن و رو به قبله نشستن و به صورت علما نگاه كردن و به عبادت مشغول بودن و اطاعت پدر و مادر نمودن و روزه داشتن و خوردن انگور و گرمى جات به طور عموم و خوردن آب كم و خوردن غذاى كم جهت زیادى حافظه موثر است .
20 - از پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله است كه پنج چیز حافظه ار قوى گردان :
یك - شیرینى ؛ دو - گوشت نزدیك گردن ؛ سه - عدس ؛ چهار - نان سرد؛ پنج - خواندن آیة الكرسى .


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-11:36 ب.ظ

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

به روایتى دیگر
اى نام خوشت ورد زبانم زهرا
از داغ تو سوخت جسم و جانم زهرا
برخیز على به دیدنت آمده است
اى درد و بلاى تو به جانم زهرا
سوگنامه كوثر
گفتى : صبت على مصائب لوانها صبت
على الایام صرن لیالیا
در این بلا بجاى من ار روزگار بود
روز سپیده او. شب تاریك مى نمود
شب ، هم بر گریه هاى شبانه تو گریه مى كند. ماه هم اینك در فراق تو اه مى كشد. بیت الاحزان تو اكنون سر بگریبان ، لب فرو بسته است . اشك هم شرم مى كند كه در سوگ تو از دیده جارى نشود. گونه حیا مى كند كه در سرخى گونه سیلى خورده ات خونرنگ نشود. كدامین چشم است كه بر بازوى تازیانه دیده ات خون نگرید. اشكى كه در سوز درد پهلویت بر گونه نغلطد، اب هم نیست گند اب است .
یا فاطمه :
رنج گران خویش ، تو با دیگران بگوى
و ز لطمه هاى ان بدن ناتوان دیگر
چون داغ سینه ، صورت نیلى نهان مكن
در احتضار، درد خود اى نوجوان بگوى
زهرا جان
چه قلبى است كه در سوز كودكان یتیمت خون نشود. اه ، نمیدانم لحظه اى كه حسنین ، زینب و ام كلثوم پیكر بر خاك افتاده ات را در كوچه و در حیاط خانه نظاره میكردند چه كشیدند؟ فقط میدانم : خورشید هم بر این صحنه ، غمگنانه گریست ، آسمان هم نالید، ملكوتیان نیز جامه دریدند و كروبیان گریبان چاك زدند!
زهرا جان :
امید ما تمام به ان درب نیم سوخته خانه تو است . در آتشى كه ان نامردمان در بیت وحى افروختند، دلها عاشقان و شیعیان تو براى همیشه تاریخ بسوخت . آنشب تا به سحر، ستارگان ، خشكیده بر جاى خویش ، ماتمزده بر مظلومیت على علیه السلام گریستند. وقتى كودكان یتیمت گرداگرد على علیه السلام نشستند و ناله مادر مادر سر دادند، عرش خداى هم عقیده اش تركید و زار زار گریست .
آخر مگر مى توان در مصیبت تو گریه را فرو خورد. على نیز در فقدان تو تاب نیاورد و سر بدیوار نهاد و هاى هاى ناله سر داد.
ارى اى زهراى عزیز، نبودى تا بینى چگونه على علیه السلام به كودكانت توصیه مینمود كه فرزندانم ؛ با اواى بلند نگریید، در حالیكه خود اشك در دیده داشت و صورت از كودكان بر مى تافت .
فاطمه جان ، میدانم ؛
انك زمزمه على را بر خاك مزارت شنیدى و تر غم الودش را نیز شنیدى كه :
لكل اجتماع من خلیل فرقه
وكل الذى دون الفراق قلیل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دلیل على ان لا یدوم خلیل
وداع با مادر...
آنشب كه شب ، از صبح محشر تیره تر بود
آنشب كه از ان ، مرغ شب هم بى خبر بود
آنشب كه رخت غم به مه ، پوشیده بودند
آنشب كه انجم هم سیه پوشیده بودند
آنشب كه خون از دامن مهتاب مى ریخت
اسما براى غسل زهرا علیه السلام اب مى ریخت
آنشب خد داند خداداند كه چون بود
قلب على زندانى فریاد و خون بود
طفلى گرفته استین دانم به دندان
تا ناله خود را كند در سینه پنهان
آنشب امیر المومنین با اشك دیده
مى شست تنها پیكر یار شهیده
مى شست در تاریكى شب مخفیانه
گه جاى سیلى گاه جاى تازیانه
صد بار از رفت و دست از خویشتن شست
تا جان خود را در درون پیرهن شست
مى شست جسم یار خود ارام و خاموش
مى كرد بر دستش نگه طفلى سیه پوش
خود در كفن پیچید ان خونین بدن را
خونین بدن نه ! بلكه جان خویشتن را
چشم از نگه ، لب از نوا، ناى از سخن بست
بگشود دست حسرت و بند كفن بست
ناگه فتاد ان تیره كوكب را نظاره
برگرد ماه خویش ، لرزان دو ستاره
دو گوشوار غم ز هوش افتاده بودند
بر خاك تنهایى خموش افتاده بودند
دو جوجه در اشیان بى اشیانه
دو بلبل خاموش مانده از ترانه
از بى كسى دو بال درهم برده بودند
گویى كنار جسم مادر مرده بودند
داغ دل مولا دوباره گشت تازه
ریحانه ها را خواند پاى ان جنازه
كاى گوشه گیران شب غربت بیایید
آخر وداع خویش ، با مادر نمایید
ان پر شكسته طایران از جا پریدند
افتادن و خیزان جانب مادر دویدند
چون جان شیرین جسم او در بر گرفتند
یك بوسه از ان لاله پرپر گرفتند
یكباره از عمق كفن اهى بر آمد
با ناله بیرون دستهاى مادر آمد
در قلب شب ، خورشید خاموش مدینه
بگذاشت روى هر دو ماهش را به سینه
ناگه ندا آمد على بشتاب بشتاب
دو گوشوار عرش را دریاب دریاب
مگذار زهرا را چنین در بر بگیرند
مگذار روى سینه مادر بمیرند
خیل ملك را رحمى از بهر خدا كن
از پیكر مادر یتیمان را جدا كن
مرثیه گروهى در شهادت حضرت زهرا علیه السلام زبانحال مولا على علیه السلام در فراق زهرا علیه السلام
غریب و خسته و تنها
كنار خانه بنشستم
مدینه گریه كن با من
كه زهرا رفته از دستم
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
بنال از داغ ان بلبل
كه پرپر در قفس میزد
بجرم یا على گفتن
به پشت در نفس میزد
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
غریبى مرا مردم
همه با چشم خود دیدند
میان شعله آتش
گلم را با لگد چیدند
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
بود هر شب همى نفرین
به لب در دشت و صحرایم
الهى بشكند دستى
كه سیلى زد به زهرایم
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها
گلاب از دیده جارى بر
سر سجاده كن زینب
براى مادرت زهرا
كفن آماده كن زینب
واویلا اه واویلا، شدم من یكه و تنها




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-11:32 ب.ظ

شهادت صدیقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه



افسوس كه ناموس خدا را كشتند
محبوبه ذات كبریا زا كشتند
سادات نوشتند بخونان جگر
بى جرم و گنه ، مادر ما را كشتند
والاترین محبوبه خداوند
... ولها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جل جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله عم نواله
و فاطمه علیه السلام را جلال و جبروتى و عظمتى است كه در وراى او هیچ جلالى نیست مگر جلال خداوند جل جلاله و هم او را بخشش و عطا و كرمى است كه در وراى او هیچ نوال و كرامتى نیست مگر نوال خداوند عم نواله
آسمان ، این شبها كه میرسد عجیب بى قرار میكند و زمین داغ دلش تازه میشود و زخم شرمش سرباز میكند.
ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و هاى هاى گریه كنند.
و تنها خداست كه مى تواند تسلاى دل على باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را براى گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
ان خانه نمى دانم ان شب به چه قدرتى بر پاى ایستاده بود، ان مدینه چه مدینه اى بود كه چنین مصیبتى را تاب آورد و درهم شكست . ان چه قبرستانى بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد. ان چه خاكى بود كه به خود جرات داد فاطمه را از على جدا كند؟
چرا آن خانه بر جاى ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمانن در خود نپیچید؟ چرا بغض نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت ؟
گفته اند در عاشورا وقتى زخم در جان خورشید نشست و زمین ، پیكر مبارك حسین - قلب عالم امكان - را بر خویش قطعه قطعه دید، به لرزه در آمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جاى جنبید.
در آنجا امام سجاد علیه السلام دست بر زمین كوفت و او را به ارامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد. آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش ارام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولى دم نزدند. مویه كردند، ولى فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضبحه نزدند.
چه رازى بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشى نگشت ؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
مگر نه زهرا والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود احب النساء الى .
مگر نه فاطمه محور كسا بود و بقیه وابستگان او؟ پیامبر پدر او بود و على همسر او و حسن فرزندان او؟ - سلام الله علیهم اجمعین - هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها مگر نه پس از خداوند والاترین مقام و عظمت از ان زهرا بود و برترین نوال و بخشش نیز از ان او؟ مگر نه بر سر در بهشت به روایت پیامبر امین نگاشته بود: فاطمه امه الله ، فاطمه خیره الله . مگر نه خداوند به فرشتگان فرموده بود: هذا نور من نورى ، اسكنته فى سمائى و خلقته من عظمتى ... این نورى از نور من است كه در آسمانم منزلش بخشیده ام و از عظمتم او را افریده ام ؟ مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا؟
ما رایت احداكان اشبه كلاما و حدیثا من فاطمه برسول الله صلى الله علیه و اله وسلم ... مگر نه فاطمه آخرین مشابع و اولین مستقبل پیامبر بود؟
كان اذا خرج غزاه كان آخر عهده بفاطمه علیها سلام و اذارجع كان اول عهده بها. مگر نه فاطمه راستگوترین موجودات بود پس از رسول خدا؟
ما رایت احدا قط اصدق من فاطمه سلام الله علیها غیر ابیها. مگر نه فاطمه پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه ...
چه رازى بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین متلاشى نگشت ؟
آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
آیا كسى در خانه فاطمه علیه السلام كه این راز سر به مهر، به دستهاى او گشوده شود؟ ارى اسماء محرم اسرار فاطمه علیه السلام كه این راز سربه
مهر، به دستهاى او گشوده شود؟ ارى اسماء محرم اسرار فاطمه علیه السلام از او بپرسید شاید پاسخ بگوید.
بگوید كه كه : ارى حسنین سر به پاى مادر نهاده بودند و پایه هاى عرش را به قحبه هاى خویش مى لرزاندند. زینب و ام كلثوم ، كائنات را با موهاى خویش ‍ پریشان مى كردند. چروك بر پیشانى آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود مى پیچید، ناله هاى فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان مى كرد. ولى چه بود انچه آفرینش را بر پاى نگاه مى داشت ؟
در ان شب تغسیل ماه ، من دیدم كه على در مامن تاریكى ، سر بر دیوار خانه فاطمه ، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار مى گریست .
شب اندوه و ماتم
آنشب مدینه كشتى دریاى غم بود
دریاى غم از كثرت ظلم و ستم بود
آنشب شفق بهر شقایق حجله مى بست
از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست
آنشب قمر از زیر ابر پاره پاره
میریخت از پیمانه چشمش ستاره
آنشب سپیده ، درد دل با باد میگفت
از كینه و بى رحمى صیاد میگفت
آنشب سحر با مرغ شب همدرد میشد
گلبرگ سبز ارزوها، زرد میشد
آنشب منادى ، بانگ بر افاق میزد
بر پیكر زنگى شب ، شلاق میزد
آنشب تمام اهل یثرب خواب بودند
غافل از سوز سینه مهتاب بودند
آنشب درون خانه ساقى كوثر
غم بود و ماتم بود و اسما بود و حیدر
آنشب تمام فاطمیون جمع بودند
گوئى همه پروانه یك شمع بودند
آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود
چشمش به جسم مادر و دست پدر بود
آنشب حسینش جامه بر تن چاك میكرد
گرد الم از روى زینب پاك میكرد
آنشب برادر با برادر راز میگفت
خواهر به خواهر درد دل را باز میگفت
آنشب حسن اشك حسین را پاك میكرد
چون غنچه اى زینب گریبان چاك میكرد
آنشب قضا نقش قدر برباد میداد
كلثوم را درس شهادت یاد میداد
آنشب على علیه السلام از دیده در ناب میریخت
اسما به روى جسم زهرا آب میریخت
آنشب به داغستان صحرا لاله میسوخت
در سینه سیناى مولا ناله میسوخت
آنشب خزان گهواره غم تاب میداد
زهر ستم بر ما به جاى اب میداد
آنشب على علیه السلام در زیر لب ، رازى مگوداشت
با پیكر مجروح زهرا علیه السلام گفتگو داشت
میگفت اى ائینه دار ملك هستى
محبوبه حق ، اسوه یكتا پرستى
بى تو بهار عمر من ، پائیز گردید
پیمانه صبر على علیه السلام ، لبریز گردید
كار على بى تو به عالم زار گشته
بى یاور و بى مونس و غمخوار گشته
زهراى من ، پیراهن تو غرقه خون است
رویت كبود و سینه تو لاله گون است
اى واى من بر بازویت باشد نشانه
از بس كه خوردى پیش چشمم تازیانه
رفتى چو در نزد پدر از دار دنیا
راز دلت را لااقل بر گوبه بابا
بر گوكه پهلوى تو را با در شكستند
بر گو درون كوچه بر من راه بستند
بر گو سیلى صورتم را سرخ كردند
انآنكه با سلام از كین در نبردند
بر گو پدر آورده ام بهرت نشانه
انآنكه با سلام از كین در نبردند
در ماتمت باید مسیر اه پویم
ا

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

نام زهراء مشگل گشاست

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-07:08 ب.ظ


( 6 ) رؤ یاى صادقه  
در سال 1325 شمسى ، شب سوم جماد الثانى ، در عالم رؤ یا مى دیدم وارد خانه اى تاریك شدم ، اما در آن خانه تاریك شمعى روشن است . نزدیك رفتم دیدم تنها صورت على بن ابى طالب (ع ) است آهسته آهسته گریه مى كند و اشكها روى صورتش غلتان است و به یك چیزى مشغول است ، خوب كه نگاه كردم دیدم نیمى از بدن فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) كه روى تخته اى خوابانده اند مشاهده مى شود و على (ع ) مشغول غسل دادن بود. وقتى غسل و كفن را تمام كرد، صدا زد: فرزندان زهرا بیایید با مادرتان وداع كنید.
جمعى از فرزندان آن حضرت در آن تاریكى دور بدن فاطمه (سلام اللّه علیها) جمع شده بودند ولى آنها دیده نمى شدند. فراموش نمى كنم كه خود من فریاد مى زدم : اى مادر پهلو شكسته . على (ع ) آن حضرت را در كنار همان خانه دفن كرد، از خواب بیدار شدم .
من در آن وقت هنوز مدینه مشرف نشده بودم ، ولى در سال 1346 كه براى اولین بار مشرف شدم و وارد حرم مطهر پیامبر اكرم (ص ) گردیدم ، قبرى در همان محلى كه در خواب دیده بودم وجود داشت . با خودم گفتم ، خوب است سؤ ال كنم ببینم كه آیا این قبر به نام آن حضرت معروف است یا خیر؟ وقتى از افراد مطلع سؤ ال كردم ، معلوم شد كه آن قبر مقدس جز به نام فاطمه (علیهاالسلام ) شناخته نشده است .(11)
كسى دیده میان خانه خویش
زنى از شوهر خود رو بگیرد
كسى دیده به گاه را رفتن
جوانى دست بر پهلو بگیرد
كسى دیده زنى در نوجوانى
به آه و ناله و غم خوبگیرد
و اگر خواهد كه بر خیزد زبستر
بنالد دست بر زانو بگیرد
كسى دیده مریضى مرگ خود را
براى درد خود دارو بگیرد
كسى دیده ز بهر حفظ رهبر
سپر یك زن رخ و باز و بگیرد
چرا باید كه یك رخسار نیلى
ز حیدر آن همه نیرو بگیرد
چوآتش سوخت درب خانه اش را
ز زهرا باید آبرو بگیرد(12)


( 7 ) شفاى درد  
جناب حاجى على اكبر سرورى تهرانى فرمود: خاله علویه اى داشتم كه عابده و بركتى براى فامیل ما بود و در شداید به او پناهنده مى شدیم و از دعاى او گرفتارى هایمان بر طرف مى شد! یك وقتى آن مخدره به درد دل مبتلا مى گردد و به چند دكتر و بیمارستان مراجعه مى كند فایده نمى كند.
این زن ، مجلس روضه زنانه مى گرفت . این دفعه به حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) متوسّل مى شود و اهل مجلس را هم طعام مى دهد.
همان شب حضرت صدیقه زهرا(علیهاالسلام ) را در خواب مى بیند كه به خانه اش تشریف آورده اند. به حضرتش عرضه مى دارد كه : اى بانوى دو عالم كلبه ما محقر است . و اینكه روز گذشته از شما دعوت نكردم ، چون خود را قابل ندانستم .
حضرت زهرا (علیهاالسلام ) فرموده بود: ما خود آمدیم و حاضر بودیم و الحال مى خواهیم درد و دوایت را نشانت دهیم .
پس كف دست مبارك خود را محاذى صورتش مى گیرند و مى فرمایند: به كف دستم نگاه كن . نگاه مى كند و تمام اندرون خود را در آن كف دست مبارك مى بیند از آن جمله رحم خود را مى بیند، كه چرك زیادى در آن است .
حضرت فرموده بود: درد تو از رحم است ، و به فلان دكتر مراجعه كن خوب مى شوى ! فردا به همان دكترى كه فرموده بود مراجعه مى كند و دردش را مى گوید و به فاصله كمى درد بر طرف مى گردد.(13)
فاطمه ناموس كبراى خداست
عترت اللّه است كى ازاو جداست
ماهمه امشب گدایان توایم
خوانده و ناخوانده مهمان توایم
دیر گاهى شد كه بردر مانده ایم
خسته پا و خسته جان درمانده ایم
یك نظر بر ما فكن اى نور جان
پیش نه پاى شفاعت در میان
دردمندانیم و در مان پیش ‍ توست
مستمندانیم و احسان كیش توست
دست حاجات است از هر سودراز
كارساز كار محتاجان بساز(14)


( 8 ) تذكّر شش چیز  
در چند سال قبل خانم محترمه علویه اى كه مداومت بر نماز جماعت مسجد جامع داشت به بنده گفت : مدّتهاست كه براى نجاتم به جدّه ام صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) متوسل شده ام تا اینكه شب گذشته در عالم رؤ یا آن حضرت رادیدم عرض كردم : بى بى ما زنان چه كنیم كه اهل نجات باشیم ؟
فرمود: شما زنان به شش چیز مواظبت كنید تا اهل نجات شوید. و من غفلت كردم از اینكه بپرسم آن شش چیز چیست ؟ و از خواب بیدار شدم حالا تو بگو آن شش چیز كدام است ؟
بنده به نظرم رسید كه در قرآن مجید آخر سوره ممتحنه وظایف زنان و شروط پذیرفته شدن بیعت آنها با رسول خدا(ص ) را بیان فرموده است پس ‍ به آیه 12 از سوره مزبور مراجعه نمودم و شمردم دیدم شش چیز است كه به آن علویه تذكر دادم كه قطعا مراد حضرت صدیقه كبرى (علیهاالسلام ) همین شش چیز است و براى اینكه زنان مسلمان وظایف خود را بدانند آیه مزبور با مختصر ترجمه اى نقل مى گردد:
یا اَیُّهَا النَّبِىُّ اِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَكَ عَلى اَنْ لایُشْرِكْنَ بِااللّهِ شَیْئا وَلایَسْرِقْنَ وَ لایَزْنینَ وَ لایَقْتُلْنَ اَوْلادَهُنَّ و لایَاءْتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ اَیْدیهِنَّ وَ اَرْجُلِهِنَّ وَ لایَعْصینَكَ فى مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ.(15)
یعنى : اى پیغمبر! وقتى كه زنان مؤ منه پیش مى آیند و مى خواهند با تو عهد كنند، شش چیز را به آنها تذكّر بده كه ترك نكنند:
اوّل آنكه : براى خدا هیچ چیز را شریك قرار ندهد. (یعنى در ذات و صفات و افعال و عبادت به تفصیلى كه در كتاب گناهان كبیره مرحوم دستغیب شیرازى است ).
دوّم : و لا یسرقن : از مال شوهران و غیر ایشان دزدى نكنید.
سوّم : و لا یزنین : زنا نكنند.
چهارم : فرزندان خود را نكُشند (كُشتن سقط جنین ، بلكه ماده تكوین بچه یعنى نطفه و علقه و مضغه كه سقط آنها هم حرام و موجب دیه است ).
پنجم : بهتان و دروغى از پیش خود نبافند و بر كسى نبندند، مانند اینكه زنى بچه اى را از سر راه بردارد و بگوید: آن را زاییده ام و فرزندم هست و مانند اینها. و اینكه زنان پاكدامن را قذف كند، و بهتان زنا بر آنها ببندد. و بطور كلى هر بهتانى را باید ترك كند.
ششم : و اى محمد در هر چه به آن فرمان دهى مانند نماز، روزه ، حج ، زكات و مانند لزوم اطاعت از شوهر و پرهیز از نظر و لمس با اجنبى و غیره تو را مخالفت نكنند.
فبایعهن : یعنى پس با این زنان بر شرطهائى كه گفته شد بیعت كن و بر ایشان از خدا آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و مهربان است .(16)
اى زنور چهره ات تابنده ماه و مشترى
خیره چشم اختران گبند نیلو فرى
آفتاب برج عصمت گوهر درج عفاف
شمع بزم آفرینش مهد فضل و سرورى
آیت عصمت زخلاق ازل برفاطمه
ختم شد چون برمحمد (ص )آیت پیغمبرى
قدراین یكدانه گوهر رانمى دانست و بس
آرى آرى قدر گوهر را كه داند گوهرى
همسر پاكش على اعلى كه اوست
در ره ترویج ایمان مصطفى را یاورى (17)


( 9 ) شفاى مریضها  
مرحوم سید جلیل و فاضل نبیل جناب آقاى سید حسین برقى واعظ، ساكن قم چنین مرقوم داشته اند: آقاى قاسم عبد الحسینى پلیس موزه آستانه مقدس حضرت معصومه (علیهاالسلام ) كه در سنه 1348 به خدمت مشغول بود براى اینجانب حكایت كرد: در زمانى كه متفقین محمولات خود را از راه جنوب به شوروى مى بردند و در ایران بودند من در راه آهن خدمت مى كردم ، در اثر تصادف با كامیون سنگ كشى یك پاى من زیر چرخ كامیون رفت و مرا به بیمارستان فاطمى شهرستان قم بردند و زیر نظر دكتر مدرسى و دكتر سیفى معالجه مى نمودم ، پایم ورم كرده و به اندازه یك متكا بزرگ شده بود و مدّت پنجاه شبانه روز از شدّت درد حتى یك لحظه خواب به چشمم نرفت و دائما از شدّت درد ناله و فریاد مى كردم . امكان نداشت كسى دست به پایم بگذارد؛ زیرا آنچنان درد مى گرفت كه بى اختیار مى شدم و تمام اتاق و سالن را صداى فریاد فرا مى گرفت .
در خلال این مدت به حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت معصومه (علیهاالسلام ) متوسّل بودم ، و مادرم بسیارى از اوقات به حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام ) مى رفت و توسل پیدا مى كرد.
یك بچه در حدود سیزده الى چهارده سال هم كه در اثر اصابت گلوله زخمى شده بود و مثل من روى تختخواب پهلوى من در طرف راست بسترى بود و فاصله او با من در حدود یك متر بود و در اثر جراحات و فرو رفتن گلوله زخم تبدیل به خوره و جذام شده بود و دكترها از او مأ یوس ‍ بودند و چند روز در حال احتضار بود و گاهى صداى خیلى ضعیفى از او شنیده مى شد و هر وقت پرستارها مى آمدند مى پرسیدند تمام نكرده است ؟ و هر لحظه انتظار مرگ او را داشتند.
شب پنجاهم مقدارى مواد سمى براى خود كشى تهیه كردم و زیر متكاى خود گذاشتم و تصمیم گرفتم كه اگر امشب بهبود نیافتم خود كشى كنم چون طاقتم تمام شده بود. مادرم براى دیدنم آمد به او گفتم : اگر امشب شفاى مرا از حضرت گرفتى فبها، و الاّ صبح جنازه مرا روى تختخواب خواهى دید و این جمله را جدى گفتم و تصمیم قطعى بود، مادرم غروب به طرف حرم مطهر رفت .
همان شب مختصرى چشمانم را خواب گرفت . در عالم رؤ یا دیدم سه زن مجلله از در باغ (در سالن ) وارد اتاق من كه همان بچه هم پهلوى من روى تخت خوابیده بود شدند. یكى از زنها پیدا بود شخصیت او بیشتر است و چنین فهمیدم اولى حضرت زهرا (علیهاالسلام ) و دوّمى حضرت زنیب (علیهاالسلام ) و سوّمى حضرت معصومه (علیهاالسلام ) هستند.
حضرت زهرا(علیهاالسلام ) جلو، حضرت زینب پشت سر و حضرت معصومه ردیف سوم مستقیم به طرف تخت همان بچه آمدند. و هر سه پهلوى هم جلو تخت ایستادند حضرت زهرا(علیهاالسلام ) به آن بچه فرمودند: بلند شو. گفت : نمى توانم . حضرت فرمود: بلند شو. گفت : نمى توانم . فرمودند: تو خوب شدى . در عالم خواب دیدم بچه بلند شد و نشست .
من انتظار داشتم به من هم توجهى بفرمایند ولى بر خلاف انتظار حتى به سوى تخت من توجهى نفرمودند، در این اثنا از خواب پریدم و با خود فكر كردم معلوم مى شود آن بانوان مجلله به من عنایتى نداشتند. دست كردم زیر متكا و سمى كه تهیه كرده بودم بردارم و بخورم با خود فكر كردم ممكن است چون در اتاق ما قدم نهاده اند از بركت قدوم آنها من هم شفا یافته ام دستم را روى پایم نهادم دیدم درد نمى كند، آهسته پایم را حركت دادم ، دیدم حركت مى كند. فهمیدم من هم مورد توجه قرار گرفته ام .
صبح شد، پرستارها آمدند و گفتند: بچه در چه حال است ؟ به این خیال كه مرده است .
گفتم : بچه خوب شده . گفتند: چه مى گویى ؟ گفتم : حتما خوب شده . بچه خواب بود، گفتم : بیدارش نكنید. تا اینكه خودش بیدار شد، دكترها آمدند، هیچ اثرى از زخم در پایش نبود، گویا ابدا زخمى در بدن نداشته ، اما هنوز از جریان كار من خبر ندارند. پرستار آمد، باند و پنبه را طبق معمول از روى پاى من بردارد و تجدید پانسمان كند چون ورم پایم تمام شده بود فاصله اى بین پنبه ها و پایم بود گویا اصلا زخم و جراحتى نداشته .
مادرم از حرم آمد، چشمانش از زیادى گریه ورم كرده بود. پرسید: حالت چطور است ؟ نخواستم بگویم شفایافتم ، زیرا ممكن بود از فرح زیادى سكته كند، گفتم : بهتر هستم برو عصایى بیاور، و با عصا برویم به منزل (البتّه این كارم مصنوعى بود) به منزل رفتیم ، بعدا جریان را نقل كردم . و امّا در بیمارستان پس از شفایافتن من و آن بچه غوغایى از جمعیت و پرستارها و دكترها بود زبان از شرح آن عاجز است صداى گریه و صلوات تمام فضاى اتاق و سالن را پر كرده بود.(18)
عفت آموز بشر فاطمه زهراى بتول
گوهر گنج نبوت گل بستان رسول (ص )
با طلوع رخ بهتر زمهش گفت رسول
اختر بخت مرا نیست دگر بیم افول
هركه مشمول عنایات اللهى گردد
همه كارش رسد از دولت تقوا به حصول
یك زن و شامل او این همه لطف ازلى
بیش از او كیست دگر رحمت حق را مشمول (19)


( 10 ) شفاى درد شدید  
جناب آقاى شیخ عبدالنبى انصارى دارابى از فضلاى حوزه علمیه قم قضایاى عجیبى دارند، كه براى نمونه یكى از آنها را در اینجا از نوشته هاى خود ایشان نقل مى كنم .
مدّت یك سال بود كه دچار كسالت شدید سر درد و سرگیجه شده بودم و در شیراز سه مرتبه و در قم پنج مرتبه و در تهران سه مرتبه به دكترهاى متعدّدى مراجعه و داروها و آمپول هاى فراوانى مصرف نمودم ، ولى تمام اینها فقط گاهى مسكّن بود، و دوباره كسالت عود مى كرد. تا اینكه یكى از شبها در عین ناراحتى براى نماز جماعت به سختى به مسجد آیت اللّه بهجت كه یكى از علماى برجسته و از اتقیاى زمان است رفتم . در بین نماز حالم خیلى بد بود به طورى كه یكى از رفقا فهمید و پرسید فلانى مثل اینكه خیلى ناراحت هستى ؟ گفتم : مدّت یك سال است كه این چنین هستم و هرچه هم به دكتر مراجعه نموده ام و دارو مصرف كرده ام هیچ تاءثیرى نداشته ، آن آقا كه خود از فضلا و متّقین بود فرمود: ما دكترهاى بسیار خوبى داریم به آنها مراجعه كنید. فورا فهمیدم و ایشان اضافه فرمود كه : به حضرت زهرا(علیهاالسلام ) متوسّل شوید كه حتما شفا پیدا مى كنید.
حرف ایشان خیلى در من اثر كرد و تصمیم گرفتم متوسل شوم ، آمدم در خیابان با همان حالت ناراحتى با یكى دیگر از فضلا برخورد كردم كه او هم حقیر را تحریص بر توسل نمود. سپس به حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام ) رفتم و بعد به منزل و در گوشه اى تنها شروع به تضرع و توسل و گریه نمودم و حضرت زهرا(علیهاالسلام ) را واسطه قرار دادم و بعد خوابیدم .
شب از نیمه گذشته بود در عالم خواب دیدم مجلسى برقرار شد و چند نفر از سادات در آن مجلس شركت داشتند و یكى از آنها بلند شد و براى بنده دعایى كرد.
صبح از خواب بیدار شدم سرم را تكان دادم دیدم هیچ آثارى از سر درد و سرگیجه ندارم . ذوق كردم و فورا با حالت نشاط و خوشحالى كه مدتى بود محروم بودم رفقا را دیدم و عده اى را دعوت كردم و مجلس روضه اى در منزل برقرار نمودم و انشاء اللّه تا پایان عمر این روضه ماهانه خانگى را خواهم داشت و اكنون كه حدود هشت ماه از این جریان مى گذرد الحمد للّه حالم بسیار خوب و توفیقاتم چندین برابر شده و با كمال امیدوارى اشتغال به درس و تبلیغ داشته و دارم .(20)
از افلاك حقایق زهره حلم و حیا زهرا
به بحر عصمت حق گوهر صدق و صفا زهرا
یگانه بانوى دین ، فخر نسوان بنى آدم
فروزان شمع بزم محفل آل عبا زهرا
بتول طاهره خیر النساء انسیه حوراء
مهین ام الائمه بنت خیر الانبیاء زهرا
زپیش آورد غمهاى جهان از گردش ‍ اختر
براى حق به هر امر قضا بودى رضا زهرا(21)


( 11 ) مرض صعب العلاج  
در حدود بیست سال قبل عیالم به مرض صعب العلاجى گرفتار شد، به اطبا مراجعه كردیم ، مرض ریوى تشخیص داده شد، براى نتیجه بهترى به متخصص مربوطه مراجعه كردم ، بعد از معاینه دقیق و عكسبردارى ، كسالت را فوق العاده و صعب العلاج دانسته و نسخه و دارو بى اثر بود و از علاج آن به كلى ماءیوس شدیم . روزها را بى اندازه مضطرب و ناراحت مى گذراندیم ، ناچار دست توسل به ذیل عنایت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام ) زده و نماز حضرت فاطمه (علیهاالسلام ) را كه در كتب ادعیه ماءثور است خواندم (و آن نماز این است :
دو ركعت مثل نماز صبح است كه بعد از سلام سه مرتبه تكبیر و بعدا تسبیح مشهور حضرت زهرا(علیهاالسلام )، سپس پیشانى روى مُهر گذاشته و صد مرتبه مى گویى یا مولاتى ى ا فاطِمَةُ اَغیثینى بعد طرف راست صورت بر مُهر گذاشته صد مرتبه ذكر مذكور بعد پیشانى روى مُهر گذاشته صد مرتبه ، بعد طرف چپ یكصد مرتبه ذكر مذكور، بعد پیشانى روى مهر یكصد و ده مرتبه همان ذكر كه جمعا پانصد و ده مرتبه ذكر گفته مى شود.
بعد به وسیله حضرت زهرا(علیهاالسلام ) به خدا عرض حاجت شود انشاء اللّه حاجات بر آورده خواهد شد.
بنابر این ، چنین نمازى خواندم ) بعد از پایان اذكار در حالى كه متاءثر و ناراحت و دلشكسته بودم در همان حال سجده خوابیدم در خواب حضرت فاطمه (علیهاالسلام ) را به بالین مریضه ام دیدم كه عطف مرحمت مى فرمودند دفعتا از خواب بیدار شده و یاءسم مبدّل به امید شد و از آن روز به بعد حالت بهبودى به او دست داد و بالنتیجه پس از چند روز سلامتى كامل را دریافت .
براى معاینه و اطمینان خاطر، او را نزد طبیب بردم او بعد از معاینه و دقت كامل ، با تعجب گفت : كسالتى در او نمى بینم . آرى چنین است كه در زیارت جامعه مى خوانیم ما خاب من تمسك بكم و آمن من لجاءالیكم .(22)
اى در درج حیا و آیت عظمى
بضعه خیر الورى و مریم كبرى
فاطمه ام الائمه دخت محمد(ص )
بهر تو ایجاد گشته سبعه آباء
ام كتاب ، ام فضل و ام علومى
ام ابیهات خوانده خواجه السرى
راضیة مرضیه و تقیّه نقیّه
همسر حیدر علىّ عالى اعلاء
نام تو صدیقه و بتول و زكیه
طاهره منصوره و محدثه عذرا


( 12 ) خدا را به زهرا(س ) قسم داد  
یك عده از مردم عازم حج بودند، زنى را به همین منظور در قافله دیدند كه خیلى ضعیف و ناتوان به نظر مى رسید و بر شترى لاغر سوار بود، مردم چون مركب او را بى اندازه لاغر و ضعیف دیدند وى را از مسافرت با چنین مركبى منع كردند. ولى زن مزبور به گفته آنان توجهى نكرد تا اینكه شتر او در بین راه مرد و او از كاروان باز ماند. شخصى او را مورد ملامت و توبیخ قرار داده و گفت : چرا از مردم نشنیدى تا به چنین روزى گرفتار شدى ؟!! او در این حال با قلبى شكسته متوجه حضرت حق شد و سر به سوى آسمان بلند كرده ، در مقام مناجات و عرض حاجت برآمد. در این حال دیدند كه شخصى از طریقى آمد و مهار شترى را به دست گرفته و به نزد وى آمده و او را به سوار شدن تكلیف كرد، او هم سوار شد و به قافله رسید. در هنگام طواف از او پرسیدند كه : تو كیستى و به خدا چه گفتى كه فورى نتیجه گرفتى ؟
گفت : من شهره دختر فضه كنیز حضرت زهرا(علیهاالسلام ) هستم چون مركبم مُرد، در حال اضطرار، با خدا در تماس شدم و خدا را به مقام و حرمت حضرت فاطمه (علیهاالسلام ) قسم دادم روى همین اصل خدا بر من عنایت كرد و نخواست كه از قافله عقب مانده و از اعمال حج محروم باشم .(23)
عالم امكان زنور روى تو روشن
خوانده شدى زین سبب به زهره زهرا
بهر محبت نعیم گشته فراهم
بهر عدویت جحیم گشته مهیا
با مژه روبند حورخاك رهت را
بهر تبرك برند جانب بالا
مادر گیتى نزاده همچو تو دختر
خادمه درگه تو ساره و حوا
نور خدایى و عصمت اللّه مطلق
مادر دو مریمى و مام دو عیسى


( 13 ) سفارش براى مادر  
مرحوم حسام الواعظین كه از وعاظ خوب اصفهان بود این داستان را نقل مى كرد: موقعى كه والده ام از دنیا رفت و مى خواستم ایشان را دفن كنم . خود من بند كفن مادر را باز كردم وسرش را روى خاك گذاشتم . مهر مادرى و دیگر خاطرات فراموش نشدنى كه از وجود نازنینش داشتم مرا واداشت تا در آن دم متوسل به حضرت زهرا(علیهاالسلام ) گردم .
حضورشان عرض كردم : بى بى جان ! مادرم را كه از خدمتگزاران امام حسین (ع ) است ، به شما مى سپارم ، از او پذیرایى كنید، ضمنا یادم آمد كه در شبهاى محرّم ، در اصفهان معمولا دیر به منزل مى رفتم و موقعى كه به منزل مى رسیدم ، مى دیدم خانم والده ، دم در نشسته بود و به من مى گفت : چرا اینقدر دیر آمدى ؟ من عرض مى كردم : منبر داشتم ، دیر شد. و ایشان مى فرمود: شوخى كردم ، من هم چون براى امام حسین (ع ) نمى توانم كارى انجام دهم مى آیم منتظر تو مى نشینم ، شاید حضرت زهرا(علیهاالسلام ) مرا جزو كنیزان خود قبول فرماید.
به هر حال جریان دفن خانم والده تمام شد. چند روزى بعد یكى از همسایگان به نزد من آمد و گفت : مادرتان را دیشب به خواب دیدم بسیار شاد و راحت بود و فرمود: به پسرم بگو سفارشى را كه كرده بودى نتیجه عالى داشت و حضرت زهرا(علیهاالسلام ) از من كمال پذیرایى را فرمود.(24)
هركه مهر فاطمه در دل ندارد دین ندارد
دین و ایمان غیر حُبّ فاطمه امكان ندارد
بى ولاى فاطمه صوم وصل وة ارزش ندارد
خصم زهرا جاى غیر از دوزخ و نیران ندارد
هركه دارد حُبّ زهرا گوبیا در بزم ما
بى صفاى فاطمه درد كسى درمان ندارد
حق زهرا و ابیها بَعلها یا رب بنیها
صاحب ما را رسان كس طاقت هجران ندارد(25)



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

فاطمه زهراء

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-07:04 ب.ظ

مقدمه 
شكر و سپاس ، سزاى پروردگارى است كه ما را با مصابیح هدایت ارشاد فرمود، و از اشعه انوار اولیاى الهى ، قلوب ما را منوّر گردانید، و پیوسته بیان و حالات و حركات و وجنات ما را از خدمت به قرآن و عترت و اهل بیت رسول اللّه (ص ) قرار داد.
و درود و سلام بى حد بر پیامبر گرامیش محمد مصطفى (ص ) و اهل بیت اطهارش ، على الخصوص بر دختر پهلو شكسته اش كه در مصیبت و غم و اندوهش جگر عالمى را داغدار و جگر سوز و عزادار كرده و تا به حال كسى نتوانسته اندكى از غم و مصیبتهاى وارده بر آن جگر گوشه رسول اللّه (ص ) را درك و از اعماق جگر بسوزد و فریاد زند...؟!
تا به حال هیچ هنرمند عارفى نتوانسته اندكى از اندوه و غم جگر سوز على (ع ) را در مواجهه با بى بى فاطمه (سلام اللّه علیها) میان در و دیوار، و گاهِ شستن صورت نیلى ، و بازوى كبود شده ، مرثیه بسُراید.
تا به حال هیچ نویسنده چیره دستى توان آن را نداشته كه مصائب و یك آه على (ع ) را در مصیبت و عزادارى زهرا (سلام اللّه علیها) روى صفحات ترسیم نماید. و هر نویسنده تلاشگر و محقق فرزانه اى كه قلم به دست گرفته ، در محدوده معلومات و قدرت علمى خود به نگارش حوادث وارده بعد از رسول اللّه (ص ) پرداخته و برجسته ترین تابلو و زیباترین سر لوحه اثر خود را ترسیم نموده ، و كتاب خود را با یك دنیا عذر و تقصیر به پیشگاه این بانوى نمونه اسلام تقدیم نموده است .
تعداد آثار ارزشمندى كه محققان بزرگ و مؤ لفان سترگ در پیرامون زندگى و اخلاق آن مظلومه پهلو شكسته سیلى خورده به رشته تحریر در آورده اند، بیرون از شمار است . و نام آنها در این صفحات نمى گنجد، و برخى از این محققان به همه ابعاد زندگى این بازوى كبود شده تاریخ اشاره كرده اند. این حقیر سر تا پا تقصیر هم یكسرى داستانهاى واقعى افرادى كه به آن بى بى در سختیها و بیمارى هاى صعب العلاج و مشكلات ، متوسل و متمسّك شده اند و نتیجه مثبت عایدشان گردیده ، جمع و به نام كرامات الفاطمیة (سلام اللّه علیها) گذاشته ام تا دلهاى مردم به معرفت دختر رسول اللّه (ص ) روشن و محكم تر گردد و در گرفتاریها متمسك به این بانوى دو سرا گردند.
در پایان از خداوند متعال خواستار سلامتى و سعادت و توفیق و پایدارى و رستگارى و آخر و عاقبت بخیرى دوستان و خوانندگانِ ولایى و خودمان را دارم و این كتاب را به پیشگاه تنها فرزند بانوى نمونه اسلام (یعنى حجّة بن الحسن العسكرى روحى و ارواح العالمین له الفداء) تقدیم مى نمایم ان شاء اللّه مورد قبول حق و آن بى بى و فرزند دلبندش واقع گردد. و ثواب آن را به روح برادر شهیدم شیخ احمد میر خلف زاده نثار مى كنم .
شهریور هزار سیصد و هفتاد و چهار على میر خلف زاده

( 1 ) نماز استغاثه به حضرت زهرا (س )  
قلبم سیاه شده بود هرچه از آیات قرآن را مى خواندم آرامتر مى شدم . ولى خوب نمى شدم ، محبوبیتى بین مردم داشتم ؛ زیرا به مردم تواضع مى كردم كه مرا دوست بدارند و بیشتر احترامم كنند، به همه سلام مى كردم ، به خاطر اینكه آنها را خجالت بدهم ، كه بعدا آنها سبقت به سلام بگیرند، اگر یكى از مریدان دو زانو در مقابلم نمى نشست ، در دل ناراحت مى شدم . وقتى وارد مجلس مى شدم و مردم به خاطر ورودم صلوات مى فرستادند، خوشحال مى شدم .
یك روز وارد مجلسى شدم ، جمعیت چند هزار نفرى كه براى دیدن من جمع شده بودند همه از جا برخواستند و صلوات فرستادند و من در ضمن چند كلمه اى براى مردم حرف زدم . گفتم : برادران ! شما كه این گونه به من اظهار محبّت مى كنید، شاید نفس من خوشش بیاید و حال آنكه من لیاقت این همه محبت را ندارم . اینجا معلوم بود كه مردم به زبان حال و قال مى گفتند: ببین چه آقاى خوبى است ، چقدر شكسته نفسى مى كند. خیلى خوشم آمده بود. ولى وقتى به منزل رفتم و خوب به عمق مطلب فكر كردم ، متوجه شدم كه خود این شكسته نفسى من به خاطر هواى نفس بوده است .
ضمنا مطلب قابل توجّه این بود كه : وقتى از پشت میز سخنرانى در آن مجلس به میان مردم آمدم ، پیر مرد دهاتى نورانى پیش من آمد و به من گفت : شما نباید آن قدر ضعیف باشید كه از ابراز احساسات مردم تغییر حال پیدا كنید و نفستان خوشش بیاید و یا اگر به شما بى اعتنایى كردند، ناراحت شوید. شرح صدر داشته باشید و به این مسایل اهمیّت ندهید.
من در آن مجلس از بس از اظهار محبّت مردم و احترامات آنان مست خوشحالى شده بودم ، نفهمیدم این پیر مرد چه مى گوید. ولى وقتى در منزل فكر مى كردم ، متوجّه شدم كه او مرا متنبّه كرده ، و به من فهمانده است كه اگر بر فرض هم من راست بگویم و از این احترامات خوشم نیاید، تازه شرح صدر نداشته ام و ضعیف بوده ام . اینجا بود كه من مى خواستم منفجر شوم ، دیوانه شده بودم ، با خود مى گفتم پس من كى از آن سیاهى ها، به خصوص ‍ از جاه طلبى و ریاست طلبى نجات پیدا مى كنم ؟! گریه زیادى كردم و سپس ‍ چون بیشتر از این نمى توانستم از وسایل عادى استفاده كنم ، دست به وسایل معنوى زدم .
ناگهان به فكرم رسید كه نماز استغاثه به حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) را بخوانم و از آن مخدّره و ملكه جهان هستى ، درخواست رفع این بلا و مرض روحى را بنمایم . این نماز را با همان آدابى كه در باب دوّم كتاب باقیات الصالحات (در نمازهاى مستحبى ) مفاتیح الجنان است خواندم .
یعنى دو ركعت نماز به نیّت استغاثه به حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) خواندم . و بعد از نماز سه مرتبه اللّه اكبر گفتم ، و سپس سر به سجده گذاشتم و صد مرتبه گفتم : یا مولاتى یا فاطمة اغیثینى (یعنى : اى مولاى من ! اى فاطمه زهرا! مرا از شرّ این دشمن پناه ده ) بعد طرف راست صورتم را به زمین گذاشتم و همان جلمه را صد مرتبه و باز طرف چپ صورتم را به زمین گذاشتم و همان جمله را صد مرتبه گفتم و باز سر به سجده گذاشتم و همان جمله را صد مرتبه گفتم ، هنوز سر از مهر بر نداشته بودم كه آثار لطف حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا امّ الائمه (سلام اللّه علیها) ظاهر شد و مرا از آن سیاهى یعنى صفت ریاست طلبى نجات داد و بعدا كه به قلبم مراجعه نمودم و دهها مرتبه خود را امتحان نمودم بحمداللّه اثرى از آن صفت در خود ندیدم .
لازم به تذكّر است كه : بعضى از مردم گمان كرده اند شفاى امراض روحى اهمیتش كمتر از شفاى مرضهاى جسمى است ، لذا اگر گفته شود كه : فلان كور به بركت حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) شفا یافت . از نظر آنها شگفت انگیزتر از آن است كه گفته شود، فلان شخص ریاست طلب به بركت آن حضرت (سلام اللّه علیها) شفا یافت . و حال آنكه اهمیت و ارزش ‍ هر چیزى مربوط به نتیجه و فایده آن چیز است . مثلا اگر وقتى یك كور شفا پیدا مى كند، حد اكثر فایده اش این است كه چند سالى بسیار محدود كه مى خواهد در دنیا زندگى كند، داراى چشم مى باشد ولى وقتى از دنیا رفت دیگر بین كور و بینا فرقى نمى باشد. و فایده آن بینایى همین جا تمام شده است . امّا یك شخص حسود اگر شفا پیدا كند، از بدبختى همیشگى نجات پیدا كرده ؛ زیرا صفات روحى همانند خود روح ، همیشه با او هست برعكس صفات بدنى كه مثل خود بدن براى مدّت موقّتى باقى مى ماند.
بنابراین ، امراض روحى با امراض جسمى به هیچ وجه قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زندگى دنیا در مقابل زندگى آخرت صِفر است .(1)
مقبول حق نباشد
بى مهر او عبادت
حُبّش بود سعادت
بغضش بود شقاوت
روز جزا به دست
زهرا بود شفاعت
وارد شود به محشر
با عزّت و جلالت (2)


( 2 ) كمالات واقعى  
وقتى من مراحل سیر و سلوك را طى نمودم ، و صفات رذیله را از خود دور كردم ، و مراحل توبه و استقامت و صراط مستقیم و محبت و جهاد با نفس و عبودیت را پیمودم ، و بالا خره محبّت دنیا را از دل بیرون كردم ، و بلكه از دنیا كنده شدم و مى توانستم در راه خدا از همه چیز بگذرم ، و از آن به بعد به وظیفه ام عمل مى كردم و دیگر هیچگونه تقلّب و خیانت ، ریا و دروغ در وجودم نبود، بخل و حسد به كلّى از دلم رفته بود، نوع دوست بودم و هیچگاه به فكر ریا و تفاخر مردم نبودم ، بلكه خود را خادم مردم مى دانستم ، حقّ مى گفتم ، و حق مى شنیدم ، و بالا خره خیلى از اخلاقیات و صفات بدم برطرف شده بود.
در این موقع و در این حال ، یك شب با آنكه در اتاق تاریكى نشسته بودم و با خداى خودم انسى داشتم ، اشك مى ریختم ، و با او گرم راز و نیاز بودم ، ناگهان نمى دانم چه شد، آیا در این بین به خواب رفته بودم ، یا از خود بى خود شده و یا به عالم معنویّت وارد شده بودم ، و بالا خره در آن حال دیدم اتاقم پر از نور شد، نه آنكه فكر كنید از این نورهاى مادّى مثلا مانند: چراغهاى هزار شمعى و یا مثل آنكه خورشید وارد اتاق شده باشد، نه ، نورى بود كه از اینها روشنتر، ولى لطیف . یعنى با آنكه من از تاریكى مطلق ناگهان وارد این روشنایى شدید شده بودم ، ابدا چشمم ناراحت نشد و بلكه چشمم منوّرتر شد.
و بالا خره بهتر این است كه خصوصیّات بعضى از چیزها شرح داده نشود؛ چون به قلم شرحش ممكن نیست و (تا نبینى ندانى ).
بالا خره در وسط این نور شبحى كه درست تشخیص نمى دادم كه او كیست و او چیست ، ولى با كمال آرامش و تسلّط به نفس او را دیدم و با زبان دل (كه تا اهل دل نشوى آن زبان را نمى فهمى ) این گفتگوها انجام شد.
از او پرسیدم : شما كه هستید؟
فرمود: من فاطمه زهرا، دختر رسول گرامى اسلامم .
گفتم : شما مادر من هستید، من از فرزندان شمایم ، آیا مى پسندید كه من براى رسیدن به كمالات این همه رنج بكشم و از دیدگانم این همه اشك جارى گردد؟
با همان زبان فرمود: هركس از فرزندان ما و یا از شیعیان ما دلش را از محبت دنیا فارغ كند و ما را بشناسد و بداند، از كجا آمده و در كجا هست و به كجا مى رود؟ به كمالات واقعى خواهد رسید و تو درست است كه محبّت دنیا را ترك كرده اى و صفات رذیله را از خود دور نموده اى ولى شرط دوّم كه شناختن نور مقدس امام است هنوز انجام نداده اى قال رسول اللّه (ص ): من مات و لایعرف امامه مات میتة جاهلیّة .
گفتم : آن هم به دست شماست ، باید آنها خودشان را به من معرّفى كنند تا آنها را بشناسم .
فرمود: به فرزندم بقیة اللّه حضرت مهدى (ع ) دستور مى دهم تو را راهنمایى كند.
این را فرمود و دیگر آن جمال الهى و ملكوتى را در آن شب ندیدم ، ولى خوشحال بودم كه به من وعده خوبى داده اند و بالا خره با هر فشارى كه بوده با هر عجز و ناله اى كه بود خود را مورد لطف ملكه جهان هستى قرار داده بودم .
امّا چندین ماه در این انتظار جانم به لبم آمد، آه كه چقدر انتظار معشوق ناراحت كننده است ، نه آنكه فكر كنید مى خواهم بگویم : هزار وعده خوبان یكى وفا نكرد نه ، من با این شعر مخالفم ، وعده خوبان همه اش ‍ وفا مى كند، دیر یا زودش هم به مصلحت است ، جریان من هم به مصلحتم بود، خودم بهتر مى دانم . آنچه را كه از مصلحت این تاءخیر مى توانم بگویم این است كه من قدردان معشوق و محبوبم شدم ، وقتى به او رسیدم او را از جانم بهتر دوست داشتم و لحظه اى از او غفلت نمى كردم ، امّا اگر همان روزهاى اول به من آن معارف را لطف مى كردند شاید زیاد قدردان تر بودم .
به هر حال در این مدّت خیلى رنجور شدم ولى نمى خواستم چیزى بگویم كه مرا مطرود كننده و یا خلاف ادب باشد. صبر مى كردم ، امّا چه صبر كشنده اى ، شبها در همان ساعتى كه آن نور مقدس را دیده بودم ، در همان اتاق تاریك مى نشستم و همان اذكار و اوراد و تضرّع و زارى را مى كردم خبرى نمى شد. تا آنكه یك شب از بس گریه كرده بودم و بى حال شده بودم بى ادبانه با حضرت فاطمه اطهر (سلام اللّه علیها) گفتم : آخر چرا شما كم لطف شده اید، به جان خوتان قسم اگر بدانم فرزندتان حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه ) سر قلّه دماوند است ، و من با هر زحمت كه شده زنده به آنجا مى رسم همین الا ن حركت مى كنم و به محضرش مشرّف مى شوم ودرسى كه مرا به آن وعده فرموده اید از او مى گیرم و بر مى گردم . امّا چه كنم كه جاى او را نمى دانم ، من دیگر طاقت ندارم و دیگر هم عرضى ندارم . امّا او كه محبوبه ام بود عزیزتر از جانم بود، این بى ادبى مرا به حساب نیاورد و در آن شب دست مرا به دست عزیز عزیزان و سرور سروران و تنها نماینده الهى حضرت بقیة اللّه (روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) داد و مرا به او سپرد و رفت و من از محضر حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداء) معرفت ائمه اطهار (علیهم السلام ) را تعلیم گرفتم .(3)
زهرا كه از فروغش
عالم ضیاء گرفته
دین نبى زفیضش
نشو و نما گرفته
مریم ز مكتب او
درس حیا گرفته
جشنى به عرش اعلا
بهرش خدا گرفته (4)


( 3 ) آش حضرت فاطمه (س )  
مرحوم سید جلیل و علامه بزرگوار حضرت آیة اللّه العظمى حاج سید مهدى بحر العلوم رضوان اللّه تعالى علیه فرمودند: در عالم رؤ یا دیدم كه در مدینه مشرفه بودم و مرا جناب پیغمبر (ص ) احضار نمود. داخل حجره مقدسه شدم ، دیدم ، جناب پیامبر(ص ) در صدر مجلس قرار گرفته و حسنین وحضرت فاطمه (علیهم السلام ) در حاشیه مجلس قرار دارند و آقا حضرت على (ع ) سرپا ایستاده است .
به دست بوسى رسول خدا (ص ) مشرف شدم ، مرا مخاطب به خطاب مرحبا بولدى نموده و كمال محبت و مهربانى را در باره من مبذول داشت ، مساءله اى چند سؤ ال نمودم . فرمودند: از امام زمان خود سؤ ال كن . پس صاحب الامر را حاضر نمودند و مسایل خود را سؤ ال نمودم .
پس رو به بى بى دوعالم فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) نموده ، فرمودند: خذى ولدك : پسرت را دریاب . آنگاه حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) دست مرا گرفت ، به حجره خود برد و از من رویش را نمى گرفت گویا صورت مباركش الحال در نظرم هست ، پس حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) براى من آش آورد كه همه حبوبات در آن بود تناول كردم و در نهایت شوق از خواب بیدار شدم . چنان شرح صدرى برایم پیدا شد كه هرچه بعد از آن در كُتب مشاهده مى كردم به یك مرتبه حفظ مى نمودم و به این مقام رسیدم .
بعد از آن همیشه طالب آن آش بودم تا روزى از مادرم سؤ ال كردم كه آش به این صفت دیده اى ؟ گفت : بلى در عجم (ایران ) متعارف است كه اینطور آشى را مى پزند و از همه حبوبات داخلش مى كنند و آن آش به نام فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) نام گذارى شده .(5)
با سینه اى وسیعتر از عالم وجود
با واژه اى عمیقتر از معنى سجود
خوانم ثناى فاطمه محبوبه خداى
آرم سرنیاز بر آن آستان فرود
گویم بر او سلام كه وقت نزول وحى
چندان سلام داده بر او خالق وَدُود
گویم بر او درود كه فرمود مصطفى
بخشند خداش هر كه فرستد براو درود(6)


( 4 ) رهایى از مرگ  
جناب آیة اللّه حاج میرزا محمد رضا فقیه كرمانى پس از مراجعت به كرمان بناى مخالفت و مبارزه را با فرقه ضالّه شیخیّه را گذارد و یك كتاب بى نقطه علمى در ردّ آنان نوشت .
یك وقتى از مرحوم حاج سیّد یحیى واعظ یزدى براى تبلیغ و مبارزه بر علیه شیخى هاى كرمان دعوت كرد و آن مرحوم ، آن فرقه ضالّه را رسوا نمود. و مردم را به انحراف آنان متوجه ساخت ، شیخیها تصمیم قتل سیّد یحیى را گرفتندو با نقشه عجیبى از ایشان دعوت كردند كه براى منبر به فلان منزل تشریف ببرند.
ایشان را برداشتند و به باغى در خارج از شهر بردند. سید در باغ احساس ‍ خطر كرد و دید در دام مرگ افتاده است ، و كسى هم از وضع او با خبر نیست . توسّلى به حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) پیدا مى كند و نماز استغاثه به آن حضرت را مى خواند ومشغول خواندن یا مولاتى یا فاطمة اغیثینى بوده ، كه دشمنان آماده مى شوند او را قطعه قطعه كنند، كه یك مرتبه صداى تكبیر و فریاد مسلمانها بلند شده آن باغ را محاصره مى نمایند و از دیوار به درون باغ ریخته و حساب شیخى ها را رسیده و سید را رها مى نمایند، و با احترام به همراه مرحوم حاج میرزا محمد رضا كرمانى به شهر و منزل آوردند! از آیة اللّه كرمانى سؤ ال كردند كه شما از كجا دانستید كه سید یحیى در معرض مرگ و گرفتارى است ؟
فرمود: خوابیده بودم ، در عالم خواب حضرت طاهره ، فاطمه زهرارادیدم فرمودند: شیخ محمد رضا فوراً خودت را به پسرم سید یحیى برسان او را نجات بده كه اگر دیر كنى او كشته خواهد شد.(7)
فاطمه خواندیمش از روز الست
رنگ اخلاصش به دلها صیقل است
فاطر ارض و سماوات است او
مصدر قاضى حاجات است او
ساكنان درگه عز و جلال
همصدا باذات حق در این مقال
اى محمّد(ص ) مصطفى بر تو نوید
كوكب رخشنده عصمت دمید(8)


( 5 ) قفل باز شد  
سید جلیل القدر آقا سیّد على تقى كشمیرى فرزند صاحب كرامات باهره حاج سید مرتضى كشمیرى فرمود: از فاضل محترم جناب آقا سید عباس لارى شنیدم كه فرمود: در اوقات تحصیل علوم دینیّه در نجف اشرف روزى در ماه مبارك رمضان طرف عصر افطارى تهیه كرده و در حجره گذاشتم و در حجره را قفل كرده و به خیال اینكه كلید در جیبم هست ، رفتم ، كه پس از نماز مغرب و عشا بیایم ، تا اینكه نماز را خواندم و به مدرسه آمدم ، خواستم در حجره را باز كنم ، دیدم كلید در جیبم نیست هرچه تفحص كردم كلید را پیدا نكردم . به واسطه شدّت گرسنى و نیافتن كلید سخت ناراحت بودم . از مدرسه بیرون آمده متحیّرانه در مسیر خود تا حرم قدم مى زدم و به زمین نگاه مى كردم ، ناگاه مرحوم سید مرتضى كشمیرى را دیدم . علت ناراحتیم را پرسید، مطلب را عرض كردم . با من به مدرسه آمد و فرمود: مى گویند نام مادر موسى (ع ) را اگر كسى بداند و به فقل بسته بخواند آن قفل باز مى گردد آیا جده ما فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) كمتر از او است ؟ پس دست در قفل نهاد و فرمود: یا فاطمة الزهرا یك وقت دیدم قفل باز شد.(9)
اى بضعه پیغمبر اى قائمه داور
اى شافعه محشر اى فاطمة الزهرا(ع )
تو حجت یزدانى تو مام امامانى
تو موجد امكانى عالم زتو شد بر پا
در برج شرف ماهى در ملك حیا شاهى
تو عصمت اللهى اصل شجر طه
در قدر منیعى تو در امر مطیعى تو
مدفون به بقیعى تو اى قائله ات لعیا
تو خطبه غرایى تو ام ابیهایى
صدیقه كبرایى محبوب دل مولا(10)


( 6 ) رؤ یاى صادقه  
در سال 1325 شمسى ، شب سوم جماد الثانى ، در عالم رؤ یا مى دیدم وارد خانه اى تاریك شدم ، اما در آن خانه تاریك شمعى روشن است . نزدیك رفتم دیدم تنها صورت على بن ابى طالب (ع ) است آهسته آهسته گریه مى كند و اشكها روى صورتش غلتان است و به یك چیزى مشغول است ، خوب كه نگاه كردم دیدم نیمى از بدن فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) كه روى تخته اى خوابانده اند مشاهده مى شود و على (ع ) مشغول غسل دادن بود. وقتى غسل و كفن را تمام كرد، صدا زد: فرزندان زهرا بیایید با مادرتان وداع كنید.
جمعى از فرزندان آن حضرت در آن تاریكى دور بدن فاطمه (سلام اللّه علیها) جمع شده بودند ولى آنها دیده نمى شدند. فراموش نمى كنم كه خود من فریاد مى زدم : اى مادر پهلو شكسته . على (ع ) آن حضرت را در كنار همان خانه دفن كرد، از خواب بیدار شدم .
من در آن وقت هنوز مدینه مشرف نشده بودم ، ولى در سال 1346 كه براى اولین بار مشرف شدم و وارد حرم مطهر پیامبر اكرم (ص ) گردیدم ، قبرى در همان محلى كه در خواب دیده بودم وجود داشت . با خودم گفتم ، خوب است سؤ ال كنم ببینم كه آیا این قبر به نام آن حضرت معروف است یا خیر؟ وقتى از افراد مطلع سؤ ال كردم ، معلوم شد كه آن قبر مقدس جز به نام فاطمه (علیهاالسلام ) شناخته نشده است .(11)
كسى دیده میان خانه خویش
زنى از شوهر خود رو بگیرد
كسى دیده به گاه را رفتن
جوانى دست بر پهلو بگیرد
كسى دیده زنى در نوجوانى
به آه و ناله و غم خوبگیرد
و اگر خواهد كه بر خیزد زبستر
بنالد دست بر زانو بگیرد
كسى دیده مریضى مرگ خود را
براى درد خود دارو بگیرد
كسى دیده ز بهر حفظ رهبر
سپر یك زن رخ و باز و بگیرد
چرا باید كه یك رخسار نیلى
ز حیدر آن همه نیرو بگیرد
چوآتش سوخت درب خانه اش را
ز زهرا باید آبرو بگیرد(12)





نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:52 ب.ظ

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها

به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نام :  

فاطمه


كنیه هاى مشهور :

ام الحسن ، ام الحسین ، ام ابیها، ام الائمه .


مشهورترین لقبها :

زهرا، صدیقه ، طاهره ، كبرى ، سیده ، بتول .


پدر :
حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله پیامبر عظیم الشاءن اسلام .


مادر :

خدیجه علیهاالسلام بنت خویلد همسر فداكار پیامبر اسلام .


محل تولد :

مكه .


سال تولد :

سال دوم بعثت ، و به روایتى : سال پنجم .


روز میلاد :

بیستم جمادى الثانى .


نام همسر :

على بن ابى طالب علیه السلام ، پسرعموى پیامبر اسلام .


زمان ازدواج :

رجب یا ذى حجه سال دوم هجرت در مدینه .


مدت زندگانى با على علیه السلام :

نه سال .


میزان مهریه :




فرزندان :

حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، زینب كبرى ، ام كلثوم و یك فرزند سقطشده به نام محسن


شهادت :

در سال یازدهم هجرى


محل دفن :

پنهان است


تعداد احادیث و روایات باقیمانده درباره آن حضرت :

حدود 2000 مورد.


تعداد سخنان باقیمانده از حضرت فاطمه :

حدود 130 مورد.


تعداد اشعار باقیمانده از آن حضرت :

حدود 29 قطعه .


تعداد خطبه هاى باقیمانده از آن حضرت :




سایر آثار علمى باقیمانده از آن حضرت :

مصحف فاطمه علیهاالسلام كه به خط همسر گرامش على علیه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشریف مى باشد.



مشهورترین و صحیح ترین مناقب و فضائل آن حضرت


1. اینكه غضب فاطمه علیهاالسلام موجب غضب خدا و رسول او، و رضاى فاطمه سبب رضاى ایشان است .


2.فاطمه برترین زنان دو عالم است .


3. فاطمه معصوم از هرگونه گناه مى باشد.


4. آن حضرت محبوبترین و عزیزترین مردم در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است .


5. خداوند در روز قیامت ، به آن حضرت اجازه شفاعت مى دهد.


6. صدور معجزات بسیار از حضرت فاطمه علیهاالسلام .


7. بى مانندبودن ایمان و یقین فاطمه علیهاالسلام .


8. زهد و قناعت نمونه .


9. احترام بى حد پیامبر به آن حضرت .


10. او عابدترین مردم در زمان خود بوده است .


11.صدق و راستگویى حضرت فاطمه علیهاالسلام .


12.علم وافر آن حضرت .

و... .


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 28 فروردین 1390 06:54 ب.ظ

فاطمه

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:47 ب.ظ

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها

به مناسبت ایام ولادت آن حضرت

نام :  

فاطمه


كنیه هاى مشهور :

ام الحسن ، ام الحسین ، ام ابیها، ام الائمه .


مشهورترین لقبها :

زهرا، صدیقه ، طاهره ، كبرى ، سیده ، بتول .


پدر :
حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله پیامبر عظیم الشاءن اسلام .


مادر :

خدیجه علیهاالسلام بنت خویلد همسر فداكار پیامبر اسلام .


محل تولد :

مكه .


سال تولد :

سال دوم بعثت ، و به روایتى : سال پنجم .


روز میلاد :

بیستم جمادى الثانى .


نام همسر :

على بن ابى طالب علیه السلام ، پسرعموى پیامبر اسلام .


زمان ازدواج :

رجب یا ذى حجه سال دوم هجرت در مدینه .


مدت زندگانى با على علیه السلام :

نه سال .


میزان مهریه :

400 مثقال نقره مسكوك


فرزندان :

حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، زینب كبرى ، ام كلثوم و یك فرزند سقطشده به نام محسن


شهادت :

در سال یازدهم هجرى


محل دفن :

پنهان است


تعداد احادیث و روایات باقیمانده درباره آن حضرت :

حدود 2000 مورد.


تعداد سخنان باقیمانده از حضرت فاطمه :

حدود 130 مورد.


تعداد اشعار باقیمانده از آن حضرت :

حدود 29 قطعه .


تعداد خطبه هاى باقیمانده از آن حضرت :

2 خطبه .


سایر آثار علمى باقیمانده از آن حضرت :

مصحف فاطمه علیهاالسلام كه به خط همسر گرامش على علیه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشریف مى باشد.



مشهورترین و صحیح ترین مناقب و فضائل آن حضرت


1. اینكه غضب فاطمه علیهاالسلام موجب غضب خدا و رسول او، و رضاى فاطمه سبب رضاى ایشان است .


2.فاطمه برترین زنان دو عالم است .


3. فاطمه معصوم از هرگونه گناه مى باشد.


4. آن حضرت محبوبترین و عزیزترین مردم در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است .


5. خداوند در روز قیامت ، به آن حضرت اجازه شفاعت مى دهد.


6. صدور معجزات بسیار از حضرت فاطمه علیهاالسلام .


7. بى مانندبودن ایمان و یقین فاطمه علیهاالسلام .


8. زهد و قناعت نمونه .


9. احترام بى حد پیامبر به آن حضرت .


10. او عابدترین مردم در زمان خود بوده است .


11.صدق و راستگویى حضرت فاطمه علیهاالسلام .


12.علم وافر آن حضرت .

و... .

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

فاطمه از زبان دیگران

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-06:37 ب.ظ

شخصیت بی‌مثال فاطمه زهرا(س) آنچنان عالی و متعالی است كه نه تنها شیعیان، بلكه غیرشیعیان شیفته و بی‌قرار اویند. جاذبه محبت او به قدری است كه آنان را نیز وادار به نوشتن، سخن‌گفتن و كرنش در برابر خویش نموده‌است. به‌طوری كه برخی از آنها كتابهای مستقل و جداگانه‌ای در دفاع از وی و تبیین زندگانی پربار او نگاشته‌اند.

نوشتار حاضر می‌كوشد سخنان كوتاهی از آثار این دسته نویسندگان را گزینش نموده و ذكر نماید. باید اذعان كرد: آنچه می‌آید بخشهایی از سخنان عده معدودی از نویسندگان غیرشیعی است و هدف از این اقدام شناخت شخصیت حضرت فاطمه(س) از خلال كلام آنان نیست؛ زیرا توصیف و معرفی شخصیت فاطمه(س) از توان و بیان نویسندگان فراتر است. تنها راه شناخت او شناخت از طریق كلام الهی و رسول خدا(ص) و معصومان است. بنابراین، این تلاش ناچیز درپی این هدف نیست؛ بلكه فقط برای پرده‌برداری از جاذبه محبّت حضرت فاطمه(س) و توجه به جایگاه عظیم و متعالی آن حضرت سامان یافته است.

1. ضرب المثل كمال و جمال
یكی از نویسندگان و اندیشمندان غیرشیعی كه محبت بسیار شدیدی به ریحانه نبی(ص) ابراز كرده "توفیق ابوعلم" ـ متفكر و نویسنده اهل سنّت مصری ـ است. وی كتابی نگاشته است با نام "فاطمه زهرا" و با زیبایی هرچه تمامتر قلمفرسایی نموده است. او با این بیان از صدیقه كبری(س) یاد می‌كند:

((فاطمه رضی الله عنها، ضرب المثل كمال و جمال بود و در وجودش ذخایری از انسانیت و مردمی، عفت و بزرگواری، پاكی و هوشیاری، فطانت و آگاهی كه امكان داشت بانویی به آنها دسترسی یابد فراهم آمده بود.

فاطمه مباهات می‌كرد كه در مدرسه نبوت تربیت شده و در دانشگاه رسالت به كمال رسیده و از آنچه پیامبر از حق تعالی تلقی كرده بهره گرفته است. فاطمه در خانه پدر و در دامان پرورش او به فضایلی آراسته شد كه هیچ دختر دیگری در مكه به آنها دست نیافته بود و در عین حال به تمام فنون و دانستنیهای دختران آن روز جزیرة العرب آگاهی و احاطه داشت.)).

2. قله‌نشین قاف عفت
این استاد مصری تعبیرات متنوع و پرباری در وصف بانوی دو عالم به‌كار می‌برد كه از جمله آنها این بیان اوست:

((جان نیرومند فاطمه در قالبی كه گنجایش آن را نداشت، جایگزین شده بود.)) و باز در جای دیگر می‌نویسد:((فاطمه ،رضی الله عنها، صاحب اخلاقی نیكو و ملكاتی شریف و طبیعتی نجیب بود.

احساسی عظیم و فهمی سریع و ذهنی تند داشت. مروتی سرشار و مكارمی تحسین‌انگیز و دستی فیاض و كفی بسیار بخشنده‌اش بود. دلی بی‌پروا و شجاع در سینه‌اش می‌طپید. با آنكه زیر بار هیچ زوری نمی‌رفت از هرگونه خودپسندی و عجب منزه بود. تكبر و تبختر دیگران را به چیزی نمی‌گرفت و در برابر هیچ عظمتی سر فرود نمی‌آورد. فاطمه در كنار جمال و اندام موزون، به كمال معنی نیز آراسته بود. از نهایت بزرگواری و نرمخویی و وسعت صدر برخوردار بود. بانویی شكیبا و متین و باوقار و سنگین بود. فطانت و استقامت رأی و عفت و خویشتنداری را در خود جمع داشت.

فاطمه بر قله قاف عفت و درستی جای داشت. او را دامنی پاك و چشمی پاك بود و هوای نفس بر او فرمان نمی‌راند. او در قلعه استوار عصمت و پاكی صیانت می‌شد. او از خاندان پیامبری بود كه خداوند درباره ایشان آیه تطهیر نازل كرده و به طهارت و عصمتشان چنین گواهی داده است كه "انما یرید الله لیذهب عنك الرجس".)).

3. پاكترین مادر
قلم "توفیق ابوعلم" از لطافت و زیبایی ویژه‌ای برخوردار است و از تعبیرات بسیار دلنواز و دلنشینی در وصف دختر رسول خدا(ص) بهره می‌گیرد. به عنوان نمونه می‌نویسد:

((او تنها دامان پاكی است كه ذراری رسول خدا، همه از آنند و تنها زمین طیب و طاهری است كه شجره برومند خاندان گرامی پیامبر، در آن روییده، بلكه او پاكترین مادری است كه حافظه قرون و اعصار به خاطر می‌آورد.)).

4. زنی سرشار از افتخارات
محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز- محدث و مورخ مشهور شافعی- (673- 748ه.ق.) ملقب به "شمس الدین ذهبی" كه از بیش از 1200 مشیخه حدیث استماع كرده و صاحب كتابهای معروف "تاریخ الاسلام"و "سیر اعلام النبلاء" است می‌نویسد:

((]فاطمه زهرا(س)[ سرور زنان عالم در زمان خود، پاره تن پیمبر، شادی و سرور مصطفی، مام پدر، دختر سرور خلایق- رسول خدا- ابی‌القاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف-، دختری قریشی، هاشمی ]و[ مادر حسنین]بود[... پیغمبر خدا دوستش می‌داشت و اكرامش می‌كرد و مسرورش می‌نمود. افتخاراتش بسیارند؛ زنی صبور، دیندار، نیكوكار، قناعت‌پیشه و شكرگزار خدا بود.)).

5. متمایز به صفات شرف انسانی
ابوسالم كمال الدین محمد بن طلحه بن محمد حسن عدوی قرشی- شاعر و قاضی شافعی- (582- 652 ه.ق) صاحب كتاب "عقد الفرید" و "مطالب السوول" نام دختر رسول خدا را با این بیان خاطر نشان می‌شود:

((همانا او به فضیلت و خلق و خوهایی كه از سوی پیامبر منصوص بود مخصوص شده بود و به خصایصی كه كلام نبوی به آن تصریح كرده بود برتری داده شده بود و با صفات شرفی كه نفسهای پاك و گرانقدر در تك‌تك آنها مسابقه داده بودند متمایز شد... و همراه با فرزندانش داخل در آن عده از كسانی شد كه خداوند تعالی آنان را با نزول آیات قرآن كریم مخصوص و وجوب اعتقاد به آنها را لازم كرد.)).

6. نمونه حسن اخلاق
"توفیق ابوعلم"- نویسنده مصری- وقتی اخلاق نیكوی فاطمه(س) را خاطرنشان می‌شود می‌نویسد: ((او نمونه والای حسن اخلاق و سلامت طبع بود.)).

7. پشتیبان شوهر
"عبدالفتاح عبدالمقصود"- نویسنده معروف اهل سنت و مصری- پشتیبانی و جانبداری فاطمه زهرا(س) از امیرالمؤمنین را یادآور می‌شود و می‌نویسد:

((فاطمه... بر خود لازم می‌دانست كه به پا خیزد، دعوت كند، تا می‌تواند بكوشد. او دوش به دوش شوهر مظلومش ایستاد و با زبان كه تنها وسیله دفاعش بود به او یاری می‌كرد. با این عمل خدیجه كبری را دوباره نشان می‌داد؛ در این دفاع و كوشش بااخلاص و پررنج تابلوی گذشته را با سایه روشنهای آشكار و خطوط برجسته آشكار می‌كرد. گویا محیط و چهره همان مادر است كه نمایان و زنده شده.)).

8. بزرگ بانوی جهان
نویسنده‌ای مسیحی به نام "سلیمان كتّانی" در وصف فاطمه زهرا(س) كتابی به رشته تحریر درآورده كه نام آن را "فاطمة الزهرا وَتَرٌ فی غِمد" گذاشته است. وی در این كتاب چنان پرشور و مشتاق می‌نویسد كه اگر كسی از مسیحیت وی بی‌خبر باشد با اطمینان خاطر حكم به شیعی بودنش می‌دهد و گمان می‌كند او از شیعیان متعصب و دلداده حضرت زهرا(س) است.
این نویسنده مسیحی در پیشگفتار نوشته خویش می‌نویسد:

((فاطمه زهرا(س) مقامی والاتر از آن دارد كه سندهای تاریخی و روایتی به‌سوی او اشاره كنند و گرامی‌تر از آن است كه شرح حال ‌گونه‌ها به‌جانب وی راهنما باشند. فاطمه(س) را همین چارچوب كافی است كه وی دختر محمد(ص) و همسر علی(ع) و مادر حسن و حسین(ع) و بزرگ بانوی جهان است.))

وی در كلامی دیگر اینچنین فاطمه(س) را می‌ستاید:
((... تو همیشه با محبت زیستی... تو با پاكی و پاكدامنی زیستی؛ ای پاكیزه‌ترین مادری كه دو ریحانه زادی و پروردی و بر قامت آن دو جامه‌ای از خز بخشندگی پوشاندی... تو زمین را همراه با لبخندی استهزاآمیز رهاكردی و به ابدیت پیوستی،... ای دختر پیامبر! ای همسر علی! ای مادر حسن و حسین! و ای بزرگ بانوی بانوان همه جهانها و اعصار!)).

9. برترین در فضل و مقام
"زین العرب"- بانوی محدث و اهل علم و فضل- در شرح بر "المصابیح" می‌نویسد: ((فاطمه بتول نامیده شد به سبب بریدن از زنان امت از لحاظ فضل، دین و قدر و منزلت.)).

10. برتر از تمام زنان عالم
ابن ابی‌الحدید معتزلی از استاد خود، ابوجعفر یحیی بن محمد علوی بصری، نقل می‌كند كه می‌‌گفت:
((حرمت فاطمه اعظم و منزلتش ارفع، صیانتش به‌خاطر رسول خدا سزاوارتر است. فاطمه پاره تن و جزئی از گوشت و خون اوست نه همچون زن بیگانه كه هیچ نسبتی بین او و شوهرش نیست... چگونه عایشه و دیگران همپایه فاطمه باشند درحالی كه همه مسلمانان، چه آنان كه او را دوست دارند و چه آنان كه او را دوست ندارند اجماع دارند كه فاطمه سرور زنان جهانیان است؟!)).

11. والاترین بانوی آفرینش
"توفیق ابوعلم" در تبیین عظمت مقام حضرت فاطمه(س) می‌نویسد:

((او یكی از نخستین سازندگانِ تاریخ اسلام است... و در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او همین بس كه تنها دختر بزرگوار پیامبر بزرگ، صلی الله علیه و سلم، و همسر گرامی امام علی بن ابی‌طالب، كرم الله وجهه، و مادر حسن و حسین است. و در حقیقت، او آرام جان و سرور دل پیامبر خدا بود. زهرا همان بانویی ]است[ كه میلیونها آدمی را چشم دل به‌سوی اوست و نام گرامی‌اش بر زبان ایشان است.

زهرا، آن شهاب نورافشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلك رسالت و بالاخره، زهرا آن والاترین بانوی آفرینش ]است[. اما همه این تعبیرات جز بخش اندكی از دنیای فضیلت و شرافت او را آینه‌داری نمی‌كند و جز مختصری از فضایل و مناقب او را نمایشگر نیست، كه زهرا دخت رسالت و پرورده دامان وحی است.)).همین نویسنده در ادامه می‌نویسد:((زهرا را مكان والاتر از آن است كه تعبیرات، عظمت او را بازگویند و جمله‌ها نمایشگر قدر و مرتبتش گردند.)).

12. خورشید حكمت و جلال
دكتر "علی ابراهیم حسن"- استاد تاریخ اسلام دانشگاه قاهره- می‌گوید:

((زندگی فاطمه صفحه‌ای بی‌نظیر از صفحات تاریخ است كه در آن رنگ جدیدی از رنگهای عظمت و بزرگی را لمس می‌كنیم. او مانند بلقیس یا كلئوپاترایی كه هریك از آن دو برای عظمتشان از كاخهای عظیم و ثروت فراوان و زیبایی بی‌نظیر كمك طلبیده بودند، نیست. او مانند عایشه كه شهرتش را به‌واسطه شهامت در رهبری سپاه و به‌میدان‌طلبیدن مردان به‌دست آورده بود نیست. اما ما رو در روی شخصی هستیم كه توانست عالم و اطراف را در هاله‌ای از حكمت و جلال فروببرد: حكمتی كه مرجع آن كتابها و فلاسفه و علما نیستند و فقط تجارب روزگاری است كه سرشار از دگرگونی و حوادث ناگهانی است. و جلال و شكوهی كه كمك گرفته شده از قدرت و ثروت فراوان نیست و فقط از خلوص و پاكی نفس است.)).

13. سوّمِ خورشید و ماه
نور الدین علی بن محمد عبدالله- محدث و فقیه مالكی- (784 – 855ه.ق.) معروف به "ابن صباغ" و صاحب كتاب "الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه" در تمجید از بانوی یكتای خلقت می‌نویسد:
((او، فاطمه زهرا، كسی است كه "سبحان الذی اسری" بر او نازل شد ]و[ سوّمِ خورشید و ماه و سرور زنان به اجماع اهل راستی و هدایت است.)).

14. بی‌نظیر و بی‌همتا
"هروی"- لغوی نامی- در كتاب "الغریبین" خود كه كتابی است شناخته‌شده و به بحث از غرائب قرآن و حدیث نبوی پرداخته است از علت نامگذاری بانوی هستی به نام بتول سخن می‌گوید و می‌نویسد:
((مریم بتول نامیده شد چون از مردان برید و فاطمه بتول نامیده شد چون از نظیر و مانند برید ]یعنی بی‌همتا شد.[.)).

15. برتر از گمان مردم
ابن ابی‌الحدید معتزلی از رابطه بسیار صمیمانه و اكرام بی‌مانند رسول خدا(ص) در حق فاطمه(س) سخن می‌گوید و می‌نویسد:

((پیغمبرخدا فراوان فاطمه را اكرام می‌كرد، فراوانتر از آنچه مردم گمان می‌كنند و بیشتر از آن مقداری كه پدران دخترانشان را اكرام می‌نمایند؛ تا آنجایی كه آن اكرام از مرز دوستی و علاقه پدر و فرزندی گذشت و به دفعات نه یك‌دفعه تنها، در حضور خاص و عام و در مقامات و جایگاههای متعدد نه یك‌جای واحد فرمود: "او سرور زنان عالم و نظیر مریم دختر عمران است و هنگامی كه از صحرای محشر عبور می‌كند منادی از عرش الهی ندا می‌دهد كه ای اهل محشر چشمانتان را بپوشانید زیرا فاطمه دختر محمد از اینجا می‌گذرد." این از احادیث صحیح است و جزو اخبار ضعیف نیست و پیوند و ازدواج او با علی نبود مگر بعد از آنكه خداوند عقد علی و او را به شهادت و گواهی ملائكه در آسمانها بست. و چقدر بسیار، نه یك‌مرتبه، فرمود: مرا می‌آزارد هرچه كه او را بیازارد ومرا به خشم می‌آورد هرچه او را به خشم آورد و به‌درستی كه او پاره تن من است.)).

16. عزیزترین مردم نزد رسول خدا(ص)
علی بن محمد بن عبدالكریم جزری- معروف به "ابن اثیر"- در "اسدالغابه" در توصیف حضرت فاطمه(س) می‌نویسد: ((فاطمه معروف به ام ابیها شده بود و عزیزترین مردم به رسول خدا بود.)).

17. تكه مانند رسول(ص)
احمد بن عبدالله احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران- محدث و مؤلف نامدار اهل سنت- (336- 430ه.ق.) معروف به "ابونعیم اصفهانی" در كتاب پرآوازه خود یعنی "حلیة الاولیاء" می‌نویسد:
((فاطمه رضی الله عنها از عابدان خالص و پاكان تقوی پیشه است. او سرور دوشیزگان، تكه مانند رسول، نزدیكترین فرزندانش به قلبش از لحاظ دوستی و نزدیكی و اولین آنها بعد از وفاتش از لحاظ ملحق شدن است. او از دنیا و بهره‌های عمری دنیا چشم پوشیده بود و به پیچیدگیهای عیوب دنیا و آفتهای آن آشنا بود.)).

پایان سخن
شخصیت وجودی فاطمه زهرا(س)، همسر امیرالمؤمنین، چنان والا و كامل است كه نویسندگان غیر شیعی نیز بدان اعتراف كرده و در آستان آن حضرت مجذوبانه سخن گفته و او را ستوده‌اند. برخی از این نویسندگان آثار مستقل درباره زندگانی و شخصیت وی دارند و گروهی نیز در لابه‌لای دیگر آثار- آثار غیرمستقل- خود به بیان برداشت خود از جایگاه عظیم او پرداخته‌اند.

آنان اذعان دارند كه حضرت فاطمه(س) ضرب المثل كمال و جمال، قله نشین قاف عفت، پاكترین مادر، سرشار از افتخارات، متمایز به صفات شرف انسانی، اسوه حسن خلق، حامی امیرالمؤمنین، بزرگ بانوی‌ جهان، برترین زن از لحاظ فضل و كمال، والاترین بانوی آفرینش، خورشید حكمت و جلال، بی‌نظیر و بی‌همتا، برتر از گمان مردم، عزیزترین مردم نزد رسول خدا وتكه مانند رسول الله است.

پی‌نوشت:

. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ترجمه: صادقی، علی اكبر؛ تهران:انتشارات امیر كبیر، چ1، 1353ه.ش.، ص 49.
. همان، ص 50.
. همان، صص 97- 99.
. همان، ص 17.
. ذهبی، شمس الدین محمد؛ سیر اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر، ج2، ص 188.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ الدار الاسلامیه لبنان، چ2، 1412ه.ق.، ص 172.
. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ص 49.
. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علی بن ابی طالب(ع)؛ ترجمه: جعفری، سید محمد مهدی؛نشر طلوع خورشید، چ3، 1353ه.ش.، ج1، ص 313.
. كتانی، سلیمان؛فاطمة الزهرا وتر فی غمد؛ بیروت:دارالصادق، چ2، 1968م.، ص 13.
. همان، ص 189.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ ص 171.
. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ دار احیاء كتب العربیة، چ2، 1386ه.ق.، ج20، صص 16- 17.
. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ص 14.
. حسن، علی ابراهیم؛ نساء لهنّ فی التاریخ الاسلامی نصیب؛ قاهره: النهضة المصریة قاهره، 1970م.، ص 46.
. دخیل، علی محمد علی؛ اعلام النساء؛ ص 172.
. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حیدریة نجف، 1375ه.ق.، ج3، ص 110.
. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ ج9، ص 193.
. ابن اثیر؛ اسدالغابة؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج5، ص 520.
. اصفهانی، ابونعیم؛ حلیة الاولیاء؛ بیروت: دارالكتب العلمیة، ج2، ص 39.


منابع:
 










1. ابن ابی‌الحدید؛ شرح نهج البلاغه؛ داراحیاء كتب العربیة، چ2، 1386ه.ق. 2. ابن اثیر؛ اسدالغابة؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی. 3. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حیدریة نجف، 1375ه.ق. 4. ابوعلم، توفیق؛ فاطمه‌ی زهرا؛ ترجمه: صادقی، علی‌اكبر؛ تهران:انتشارات امیركبیر، چ1، 1353ه.ش. 5. اصفهانی، ابونعیم؛ حلیة الاولیاء؛ بیروت: دارالكتب العلمیة. 6. حسن، علی‌ابراهیم؛ نساء لهنّ فی التاریخ الاسلامی نصیب؛ قاهره: النهضة المصریة قاهره، 1970م. 7. دخیل، علی‌محمد علی؛ اعلام النساء؛ الدارالاسلامیه لبنان، چ2، 1412ه.ق. 8. ذهبی، شمس الدین‌محمد؛ سیر اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر. 9. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علی بن ابی طالب(ع)؛ ترجمه: جعفری، سیدمحمد مهدی؛نشر طلوع خورشید، چ3، 1353ه.ش. 10. كتانی، سلیمان؛فاطمة الزهرا وتر فی غمد؛ بیروت:دارالصادق، چ2، 1968م.

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

فاطمه زهراء

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
یکشنبه 28 فروردین 1390-05:59 ب.ظ

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

ماموریتهای پیامبر اسلام 1

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
شنبه 27 فروردین 1390-11:54 ب.ظ

با سلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان

الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ «1»  بیرون اوردن مردم از جهل و شرک و تفرقه  به نور  ایمان
الف لام راء كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى به سوى راه آن شكست ناپذ یرستوده ابراهیم  1
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ «103»  تامین  زندگی نیازمندان  از طریق  گرفتن  زکات  و تشویق  زکات دهندکان
از اموال آنان صدقه‏اى بگیر تا به وسیله آن پاك و پاكیزه‏شان سازى و برایشان دعا كن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناستتوبه 103

قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَّهُ دِینِی «14» انجام عبادت خالصانه
بگو خدا را مى‏پرستم در حالى كه دینم را براى او بى‏آلایش مى‏گردانمزمر 14





فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ «159» استغفار برای امت
پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد
ال عمران 159


فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ «112» استقامت در راه
پس همان گونه كه دستور یافته‏اى ایستادگى كن و هر كه با تو توبه كرده [نیز چنین كند] و طغیان مكنید كه او به آنچه انجام مى‏دهید بیناست  هود112






سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَیْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن یَضُرُّوكَ شَیْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ «42»اقامه قسط و عدل
پذیرا و شنواى دروغ هستند [و] بسیار مال حرام مى‏خورند پس اگر نزد تو آمدند [یا] میان آنان داورى كن یا از ایشان روى برتاب و اگر از آنان روى برتابى هرگز زیانى به تو نخواهند رسانید و اگر داورى مى‏كنى پس به عدالت در میانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مى‏دارد  مائده 42








الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «157»امر به معروف و نهی از منکر
همانان كه از این فرستاده پیامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند آنان همان رستگارانند  اعراف  157











وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى «132» ارشاد خانواده
و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ما از تو جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [نیك] براى پرهیزگارى است   طه 132










وَأَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ «214»انذار  خویشان و بستگان
و خویشان نزدیكت را هشدار ده شعرا 214





الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «157» حلال و حرام را  به طور اشکار بیان کند
همانان كه از این فرستاده پیامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند آنان همان رستگارانند اعراف 157


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

برادری

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
شنبه 27 فروردین 1390-01:05 ب.ظ

با سلام
انما المومنون  اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله اعلکم ترحمون
 همانا مومنان  با یکدیگر برادرند  پس میان برادران  خود  در صورت اختلاف  و نزاع  صلح و اشتی  برقرار کنید  و از خدا  پروا کنید  تا مورد  رحمت  قرار گیرید 
این ایه  رابطه  مومنان با یکدیگر را همچون رابطه دو برادر دانسته  که در این تعبیر  نکاتی نهفته است  از جمله
1 دوستی دو برادر  عمیق و پایدار است
2دوستی دو برادر  متقابل است  نه یک سویه
3دوستی دو برادر  بر اساس فطرت و طبیعت  است  نه  جاذبه های  مادی و دنیوی
4  دو برادر  در برابر  بیگانه  یکانه اند  و بازوی یکدیگر
5اصل و ریشه دو برادر یکی است
6توجه به برادری  مایه  گذشت و چشم پوشی است
7در شادی او شاد ودر غم او غمگین است
 امروزه  برای اظهار علاقه  کلمات  رفیق  و دوست  همشهری  و هم وطن  وووو بکار می رود  و اما اسلام   کلمه برادر را بکار برده که  عمیقترین وا زهاست
 در حدیث دو برادر  دینی به دو دست  تشبیه شده  اند  که یکدیگر را شستشو می دهند
حجرات  ایه دهم 
محجه البیضاء ج3 ص319


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 27 فروردین 1390 01:56 ب.ظ

منظره زیبا و جذابیت نماز جماعت

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
جمعه 26 فروردین 1390-05:13 ب.ظ

با سلام
منظره  زیبا و جذابیت نماز جماعت
محمد گلایتون  امریکایی  . منظره زیبا و جذاب نماز جماعت  مسلمانان  او را به اسلام جذب کرده داستان را این طور باز گو می کند  
مسلمانان  صفهای  طولانی را که پشت سر هم  قرار  می گرفت  تشکیل دادند در عین حال با سکوت  کامل  ناظر  این منظره بودیم
 بسیار شگفت زده شده بودیم  زیرا هیچگونه  امتیازی  بین افراد دیده  نمیشد  در بین انها مردان سفید پوست و زرد پوست و فقیر و دولتمند
 و تهی دست  و تاجر وجود داشت  و همه اها پهلو به پهلو   یگدیگر نشته بودند  بدون این که اصلا  توجهی به اختلاف نزاد و اختلاف ثروت
 و شغل  خود داشته باشند        .......
 باری اکنون هم که مسلمان  شده ام  هنوز هم خود را در میان جمعیتی مجسم می کنم که دور هم گرد امده  و شب یا روز به ان صدای زیبای اذان
 و نماز گوش فرا می دهند  و اخلاص واقعی و صداقت امیز  خود را نسبت  به خدای  خویش به نمایش می گذارند
جلوه های نماز در قران و حدیث ص330



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

علامه استاد طباطبایی رحمه الله و نماز

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
جمعه 26 فروردین 1390-04:49 ب.ظ

با سلام

علامه استاد  طباطبایی رحمه الله  و نماز

مرحوم علامه  استاد طباطبایی   صاحب تفسیر المیزان  می گوید
چون به نجف اشرف برای  تحصیل   مشرف شدم  به جهت  خویشاوندی و قرابت  گاه گاهی به محضر  مرحوم  قاضی طباطبایی  شرفیاب می شدم  تا اینکه  روزی در مدرسه  ایستاده بودم که مرحوم  قاضی  از ان محل عبور می کردند  چون به من رسیدند  دست خود را روی شانه من گذاشتند و گفتند  ای فرزند  دنیا می خوای  نماز شب  و اخرت می خوای نماز شب  این سخن ان قدر  در من اثر کرد  که از ان به بعد  تا زمانی که به ایران مراجعت  کردم  پنج سال  تمام در محضر قاضی  روز و شب به سر می بردم  و انی  از ادراک فیض ایشان دریغ نمی کردم
 شهیدان نماز ص20و مهرتابان ص16


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

پیامبر و مهربانی با کودکان

نوشته شده توسط: نوری اهری رواسجان
پنجشنبه 25 فروردین 1390-03:48 ب.ظ

پیامبر و مهربانی با کودکان
نوزادی را برای دعا یا نام گذاری  نزد پیامبر  صلی الله علیه و اله و سلم اوردند  . نوزاد  دامن حضرت  را نجس کرد  . مادر کودک  و اطرافیان  به شدت  ناراحت شدند  اما پیامبر  فرمودند  ازاد بگذارید  من لباس خود را می شویم  اما فریاد شما باعث می شود  که این کودک بی گناه بترسد  
پیامبر به اطفال  سلام می کرد  و نام کودکان را محترمانه  می برد
 درباره دختران سفارش  بیشتری می فرمود  و در نزد او ارزش دادن  به زن کار پسندیده ای بود  ان هم در دورانی که  تولد دختر سبب  عصبانیت  پدران  می شد  تا انجا  که از شدت بغض  رنگشان سیاه  می گشت
 سوره مبارکه نحل در این باره می فرماید  
و اذا بشر احدهم  بالانثی  ظل وجهه مسودا و هو کظیم
 اری در زمانی که داشتن دختر ننگ بوده  پیامبر  می فرمود
بهترین  فرزندان شما دخترانند  و علامت خوش قدمی زن ان است که اولین فرزندش دختر باشد
مستدرک ج2ص614
 فردی در محضر پیامبر اکرم گفت  من هر گز  کودک خود را نبوسید ه ام
  پیامبر فرمود این علامت قساوت  توست
درباره عدالت  میان کودکان  نیز سفارش  می فرمود  که یکی از انها را در برابر دیگری  بوسیدی  دیگری را نیز ببوس
امام صادق علیه السلام  فرمودند
یک بار  پیامبر  دو رکعت  اخر نماز ظهر را  بدون انجام مستحبات  به سرعت خواند مردم پرسیدند  یا رسوالله  چه کاری پیش امد  فرمود  مگر گریه کودک را نشنیدید  
کافی ج6ص48
روزی پیامبر  یکی از سجدهایش را طول داد بعد نماز برخی کفتند  یا رسول الله  گمان  کردیم  وحی نازل شده است  فرمود  فرزندم  حسن  در حال سجده بر دوشم سوار شد  صبر کردم او از شانه ام فرود اید  
هر گاه حسن و حسین  علیهما السلام  بر پیامبر وارد می شدند  حضرت از جا بر خاسته  و  انان را در اغوش می گرفت  و بر دوش خود سوار می کرد
اخلاق نبوی بنقل از بحارالانوار ج43ص285 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 29 شهریور 1391 03:09 ق.ظ



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3